تموم شبانه روز فقط فکرم درگیر اشتباهاتیه تو تموم زندگیم کردم و هنوز هم ادامه دارن . الان  که با 30  سالگی فاصله ای ندارم هنوز راه ورسم زندگی رو بلد نیستم . همش فکر میکنم چراپدر مادرها فکر میکنند باید به بچه هاشون درست غذا خوردن و درست راه رفتن و ... ونهایتا یک زبان دوم رو یاد بدن . چرا خیلی هاشون هیچ وقت به اونها سیاست زندگی و رفتار با مردم رو یاد نمیدن . هی فکر میکنم من از پدر مادرم چی یاد گرفتم اینکه همیشه با همه با احترام رفتار کرد ، قناعت کرد ، کم توقع بود، گذشت کرد.

اینها به چه دردم خورده جز اینکه ازم یه هالو بسازه واسه سواری گرفتن بقیه .حتی خود پدر مادرم.

هی به گذشته و حالم نگاه میکنم و هی به مظلومیت  خودم زار میزنم . من از بچگی اروم و منعطف و بی توقع بودم. مادرم که از همون اول وابستگی خاصی نسبت بهم نشون نمیداد شاید چون رفتارم بیشتر شبیه پدرم بود تا اون . من همیشه تو مهد کودکها یا زیر دست خاله و مادربزگ بودم  حتی وقتی مادر بزگم رفت مشهد زندگی کنه من 2 سال با اون به دور از خانواده ام زندگی میکردم خب مسلمه حتی نزدیکترین ادمها هم هیچ حمایتی پشت سرت حس نکن به خودشون اجازه میدن هر جور دوست دارن باهات رفتار کنند یا هر تنبیهی رو در موردت به کار ببرند . نمی خوام نمک نشناس باشم و زحمتهایی که خانواده مادریم برای بزرگ کردن من کشیدن رو ندیده بگیرم ولی حقیقت اینه که که در کنار تموم مهربونی ها ضربه هایی هم به شخصیت من زدند که هنوز شرم و درد شون حس میکنم .من از بچگی لاغر و بلند وسبزه بودم .زشت نبودم به نظر خیلی ها بانمک بودم ولی تو خانواده مادریم (حتی تو جامعه) ملاک زیبایی یه بچه ،تپلی و سفید بودنش بودوهست ، واسه همین از وقتی یادمه من سمبل زشتی بودم و همیشه ازم با الفاظ سوسک سیاه ،سیاه سوخته و... نام میبردن . خدا میدونه چقدر ازهمون موقع از خودم بدم میومد و همیشه از آینه فراری بودم هیچ وقت دلم نمی خواست تو جمعی باشم و جام همیشه ته کلاس یا خلوت ترین گوشه مهمونی بود. یا همیشه مامان و خاله هام وقتی از دست بابا عصبانی میشدن با من هم بدرفتاری میکردن و میگفتن تو هم لنگه باباتی! یا یه دفعه که با دختر همسایه تو خونه تنها بودیم و من می خواستم از جا نواری که رو دیوار وصل بود براش یه نوار قصه بیارم و از بدشانسی جانواری افتاد و شکست .وقتی مامان و خالم اومدن و دیدن فکر میکنید چی کار کردن ؟ خالم دست و پامو گرفت و مامانم یه قاشق که رو گاز داغ کرده بود چسبوند رو دستم .هنوز جاش رو پوستم هست و خیلی چیزهای دیگه که فقط تو این سالها منو فرسوده و از بین برده.
با اینکه به گفته خودشون من هیچ وقت تو زندگی باری به دوششون نبودم هیچ وقت سرکشی نکردم همیشه خودم درسهامو میخوندم و شاگرد اول بودم هیچ وقت ازشون چیزی نخواستم ( شاید باور نکنید ولی واقعا هیچ وقت) همیشه حتی در مورد اصلی ترین نیاز هام هم سکوت میکردم تا خودشون بفهمندمثلا اگه ساعتها منو راه میبردند و من از تشنگی میمردم روم نمیشد بگم یه ابمیوه میخوام یا در مورد خرید جهیزیه تنها چیزی که مامانم منو با خودش برد و نظرم رو پرسید در مورد انتخاب فرش بود و گر نه حتی به من اجازه اظهار نظر در مورد وسایلی که میخواستم بعدا استفاده کنم ندادو ....
با این حال هیچ وقت من بچه محبوب مامان نبودم بهم افتخار نکرد حتی یکبار ازم تعریف نکرد . همیشه سرکوفت بچه های مردم رو میخوردم که میدونستم واقعا از من بهتر نیستند .تا زمانی که من بیام خونه خودم تموم کارهای خونه بجز ناهار روز جمعه بامن بود . وقتی میگم همه یعنی هر کاری که یک زن کامل میکنه از سبزی خریدن و پاک کردن  بگیر تا غذا درست کردن و جارو پارو(چون مامان کارمندبود) وای به حالم اگه یه روزی امتحان داشتم و گردگیری نمیکردم باید پیه هر جور دعوا مرافعه و بد وبیرا ه و به جون میخریدم
نمی دونم چرا اینا رو دارم مینویسم . شاید اینا چیزهاییه که نباید گفت ولی هر روز مثل فیلم سینمایی جلو چشمم تکرار میشه . میبینم من همه جای زندگیم تو سری خور  وبی زبون بودم وگر نه همون موقع هم میتونستم جلوی بقیه بایستم و حقم رو بگیرم
حالا هرزور به حال خودم زار میزنم که این من ضعیفم که با رفتار اشتباه و سازش پذیرم به بقیه اجازه دادم باهام این جوری تا کنند .جالبه که همیشه هم از دید همه من تو رابطه هامقصرم   .من فرزند خوب یا همسر خوب یا مادر خوبی نیستم . همش دارم دنبال مقصر میگردم ولی خودم و خسته تر و اسیب پذیر تر و ناتوان تر از مقابله و تغییر میبینم . چی کار کنم بعد از 29 سال نمی تونم از خودم راضی باشم و خودمو دوست داشته باشم
در وجودم حتی سر سوزنی از اعتماد به نفس نیست همه رو اطرافیان و شوهرم به گند کشیدن
 کارم شبانه روز سرزنش و توبیخ و لعن خودمه
چه جوری حقمو از این دنیا بگیرم؟
/ 9 نظر / 7 بازدید
آنشرلی

به نام آفريننده ي پاك ترين احساسات سلام با دنيايي پر از احساس و لطافت و دخترانگي خواستم تا دخترانه هايي شايسته ي لطافت دختر ها براتون بنويسم براتون از روزهاي داغ و خوش رنگ و جالب دخترانه گفتم گفتم و نوشتم و نشستم منتظر تويي كه يه دختري ، تا بياي و تو هم بنويسي بنويسي از روزهاي دخترانت چه خوب چه بد بنويسي براي من و همه ي دخترا منتظرتم با دلي منتظر و پر از احساس دخترانه

مری

خورشید جان خیلی متاسفم بخاطر ناراحتی که داری . ولی هنوز جوونی 29 سالته و هنوز یه عمر رو پیش رو داری تلاش کن بهترین باشی تا همه از طرز فکرشون نسبت به تو پشیمون بشن و اعتراف کنن که اشتباه میکردن تو باید بهترین مادر برای فرزندت باشی اگه فکر میکنی مامانت برات بهترین نبوده تو میتونی[ماچ]

رویا

خورشید خیلی وقته خواننده خاموش وبلاگتم. می دونم دوست داری خواننده ها برات کامنت بذارن اما هربار دستم رفت چیزی بنویسم برات، حسی جلوم رو گرفت. برای بیان احساسم کلمه کم دارم دختر. گفتن درکت می کنم، حست می کنم کافی نیست انگار. خاطرات بچگی سمج و لجباز آدم رو رها نمی کنن. چه خوب که فهمیدی اصل مشکل از کجاست. از همون سالهای بی دفاعی که عزیزانمون لهمون می کنن... خورشید من وبلاگی دارم که درش از خشونت خانگی می نویسم. اگر دوست داری بیا و بخون.

رویا

مدتیه دچار سکوتم، سکوتی از جنس حیرت و نفرت که بین خیلی ایرانیها مشترکه. اگر دوست داری باهم درددل کنیم. از دردهایی بگیم که شاید برای افرادی که تصوری ازش ندارن، تعبیر به حق نشناسی و ناسپاسی بشه اما به واقع، یک درده. دردی که زخمهاش حالاحالاها خوب شدنی نیست. تو ریشه مشکل رو شناختی. راهش رو هم پیدا می کنی. راه توقف توبیخ و سرزنش خودت رو و گرفتن حقت...

آرام

دلم گرفت . خیلی دلم گرفت . بلند شو دختر . به داد خودت برس ... تو خودت بهترین کسی برای خودت ....

ساناز

خصوصی منو گرفتی عزیزم؟؟ خورشید الان 30 سال گذشته.حداقل 50سال دیگه داری.نذار اون موقع خراب شه.حالا که اشتباهات اونا ر وفهمیدی.از جات پاشو و نذار بیشتر از این له بشی.کاش می تونستم برات کاری بکنم.ولی یادت باشه هیچ کس جز خودت نمی تونه برات کاری بکنه.اینو یادت باشه عزیزم.الان موقع کشف قدرتهای درونیته.مدام با خودت تکرار کن باید یه راهی باشه.یه چیزی یه جوری...روی این موضوع تمرکز کن.این زندگی توئه .نذار اینقدر راحت از دستت بره.نمی تونی بقیه عمرت رو اینقدر حسرت بخوری.این دیوانه کننده اس.فراموش نکن همه ما صاحب همه قدرتهاییم.ولی اون لحظه اول تصمیم گرفتن و بلند شدن ونترسیدن خیلی مهمه[ماچ][بغل][ماچ]من تو زندگیت نیستم.ولی مطمئنم برای هرکسی یه راهی وجود داره.مطمئنم.

گلپر

هر وقت شروع کنی دیر نیست . تو دیگه مشکلات رو شناختی . وقتی مادرت برات کاری نکرده تو چرا انقدر براشون مایه میگذاری . از امروز بیشتر به خودت برس . امکان کلاس ورزش رفتن رو داری ؟ اگه داری برو کلاس ورزش . من به همه یوگا رو توصیه میکنم . بیشتر مراقب خودت باش . اگه کاری داشتی با من تماس بگیر.

دخترجون

کجائی ؟ بابا بیا بیرون از غارتنهایی ؟ بیا آپ کن خورشیدخانم [چشمک]