مشدی خورشید

دو هفته نبودم رفته بودم اینجا

راستش  به زور رفتم خیلی هم مقاومت کردم که نرم پدر مادرم رو که تازه دیده بودم ،حوصله گرفتاری هم نداشتم .

هرچی گفتم با علی دوتایی برید قبول نکردند ولی حالا از رفتنم پشیمون نیستم . خوب بود مخصوصا سه چهار روز آخر که صابر زودتر برگشت و من و علی موندیم خونه مامان  با اینکه یک سرما خوردگی ویروسی گرفتم در حد اسب! و هنوز هم صدام خش داره ولی یه سری چیزهایی تجربه کردم که برام تازه بود و شیرین مثلا بهره مند شدن از توجه مستقیم پدر و مادری که نشون دادن محبت واسشون سخت ترین کار دنیاست .شاید مسخره باشه ولی اون آب هویج هایی که بابا تند تند به خوردم می داد و سوپ شوری! که مامان واسم درست کرده بود برام جزو خوشمزه ترین خوراکیهای دنیا بود 

تونستم آزادانه و بدون نگرانی از اینکه یکی دایم زنگ بزنه بگی کجایی و دیر اومدی ،زود اومدی و... با برادرم برم طرقبه و ساعتها بشینیم و حرف بزنیم و قلیون بکشیم 

همه اینا باعث میشه بتونم از سختی های مسافرت و موندن ده روزه خونه پدر شوهر رو (که کمترینش عرق ریختن و هلاک شدن تو گرما باشه چون نه کولری روشن بشه نه پنجره ای باز باشه چون پدر شوهر میگه که زود سرما میخوره و باید با یه پنکه فکستنی شب تا صبح پرپر بزنی) فراموش کنی و لبخند بزنی. نمی دونم پوست کلفت شده ام یا عاقل، دیگه کمتر حرص میخورم و خودمو عذاب میدم سعی میکنم از خیلی حرکاتشون بگذرم چون میدونم دارم خودمو فقط نابود میکنم وگرنه تغییری تو رفتار کسی ایجاد نمیشه مثلا وقتی شوهرم میره واسه ماشین تازه خواهرش ضبط و باند ورینگ و لاستیک می اندازه در صورتی داره دایم واسه من از خالی بودن حسابش میناله ، ندیده میگیرم حتی دیگه بهش نمیگم چرا

فقط یه چیزی که همیشه اذیتم میکنه رفتار مادرشوهرمه که دایم داره یه چیزی میخونه تو آب و شربت و... به خورد علی و شوهرم میده .نه اینکه خرافاتی باشم و این حرفها 

خود این حرکت دلمو چرکین میکنه و اعتمادمو نسبت بهشون کم میکنه

خلاصه جای هرکسی که دلش اونجا تو حرمه خالی بود.

/ 9 نظر / 74 بازدید
مامان خانومی

زیارتت قبول دوست خوبم . حالا یا پوست کلفت شده باشی یا عاقل بهترین کارو میکنی . اینکه خودت رو اذیت نکنی خیلی مهمه . امیدوارم که همیشه بهت خوش بگذره و اوضاع به کامت

عسل

عزیز دلم چه خوب که سفر رفتی و چه خوب که تجربه ی خوبی بوده شادم برات مهربونم

لیندا

زیارتت قبول باشه دوستم . خیلی کار خوبی کردی رفتی اینجوری دل مامان و بابا هم شاد شد . از کار مادرشوهرتم بدم اومد

شیلا مامان رومینا

اصلا ربطي به خرافات نداره البته بستگي به مادر شوهرت هم داره كه جزو اون دسته از آدمها هست كه اهل جادو و طلسم و ... باشه يا نه

ساناز

گلم خوشحالم با انرژی مثبت برگشتی و خوشحال ترم که تونستی با اونها کنار بیای[ماچ][ماچ]

ساناز

گلم خوشحالم با انرژی مثبت برگشتی و خوشحال ترم که تونستی با اونها کنار بیای[ماچ][ماچ]

مژگان

همه پدر و مادرا مهربونن.. حتی اگر نشون ندن. خدارو شکر که تو اینو توی پدر و مادرت دیدی.. مادر شوهرتو ولش کن.. بذار هرچی می تونه ورد بخونه کارساز نیست اینا.. مواظب خودت باش

مجی

آخی نازی خدا نگه داره پدر و مادرت رو التماس دعا خواهر