بوی اسفند نمیاد

منه عاشق ماه اسفند رو که میشناسید؟ عجیبه که امسال تا الان  هیچ حس و حالی  بهش ندارم . انگار نه انگار نزدیک عیده. تا حالا هیچ سالی اینقدر برام یکنواخت و بی اهمیت نبوده نمی دونم دلیل اصلیش چیه ولی احتمالا بر میگرده به این بی حوصلگی کلی که این چند وقت گریبانمو گرفته . روزهامو با انجام چند تا سفارش اکریلیکی که گرفتم میگذرونم اونم فقط چون قول دادم . اولین کاری که فروختم خیلی احساس خوبی داشت یه جورهایی بهم اعتماد به نفس داد. البته الان اول کارمه و من همیشه تو رو دربایستی دوستان عزیز , قیمت کارهام به نسبت هزینه ای که برام تموم میشه و وقتی که میگذارم پایینه و سود زیادی برام نداره ولی از اینکه میتونم کاری رو اینقدر خوب انجام بدم که بقیه بپسندند لذت میبرم . اینقدر هزینه همه چی بالا رفته که نمی دونم تکلیفمون بعد از عید چیه . مثلا یه بوم 100x70 رو میخرم سی هزار تومان یا هرکدوم از رنگهام شده 18000 تومن واونم تازه تند تند تموم میشه . تازه اینا چیزهای غیر ضروری زندگیه . همش تو فکرم که اون کارگرهایی که چند تا هم بچه دارن چی میخورن؟ یا چه جوری زندگی میکنن . از دارو نگم که واقعا تاسف باره . یه داروی معمولی ایرانی پیدا نمیشه . وای به حال داروهای خاص و خارجی . این یک ماه اخیر همه مون به صورت زنجیر وار سرما خوردیم ولی هرچی انتی بیوتیک مصرف کردیم فایده ای نداشت و بیشتر ضعیف و خشک شدیم هنوزم که هنوزه گلوم درد میکنه . جالب اینکه میبینی شهر اینقدر شلوغ و مغازه ها شلوغ تر . تو تجریش که میرفتم واسه کلاس ،نمی تونستی راه بری از ازدحام مردم . واقعا من که نتونستم رابطه بین اینا رو کشف کنم . خودم که هیچ سالی واسه عید خرید نمیکردم یعی همیشه واسم مسخره بود که یه زن گنده شب عید از سر تاپاشو نو کنه راه بیفته بره اینور اونور . عید مال بچه هاست به نظرم . ولی برای علی هم امسال خرید نکردم یعنی حقیقتش فقط یه کفش براش خریدم که واجب بود . امکان نداشت هرسال آخر هر فصل نرم سنایی و برای علی کلی خرید نکنم ولی امسال دیدم نمیشه . تازه ماها خوشبخت هاییم و روزی هزار بار خدارو شکر میکنم .

خلاصه اینکه هنوز شوق بهار تو دلم زنده نشده و با توجه به اینکه بسیار کم بنیه و ضعیف شدم و دو قدم راه میرم انکار کوه نوردی رفتم هی میشینم و در و دیوارو نگاه میکنم که کی میخوام تمیزشون کنم .تو بهمن به غرغر گفتم بگذار امسال یه نفر و بگم بیاد دیوارها رو بشوره من توانش رو ندارم گفت نه نمی خوام کسی بیاد تو خونه یا خودت بشور یا نکن ! حالا من موندم که چه جوری این دیوارهای دود زده رو تحمل کنم

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
ماری

سلام فرهاد یه آهنگ داره: بوی عیدی بوی ... اونو گوش بده همچین دلت هوای عیدو می کنه که نگوووووووووووو

amine

حس بهار يك دفعه اي تو وجودت پيدا ميشه. مثلا عصر وقتي شال و كلاه كردي بري خريد واسه عيد يهو يك بوي عيد ميپيچه تو ذهن و روحت.

عسل

یادم رفت کامنتمو خصوصی کنم عزیزم تائیدش نکنی یه وقت[چشمک]

لیندا

چقد خوبه که کارهات رو میفروشی همین که به روحیت کمک میکنه و بهت اعتماد به نفس میده خیلی خوبه اما کم کم تو هم جوری که محسوس نباشه قیمتارو ببر بالا نمیشه که از جیبت بزاری

بهزاد

سلام مطلبت خیلی زیبا بود دوست من حیفم اومد کامنت نزاشته برم [گل]

دزیره

خورشید عزیزم گاهی یه حس نخوت میاد سراغ آدم به نظرم باید یه شروع داشته باشی شاید با خونه تکونی حال و هوات عوض بشه. دوست خوبم. سعی کن اگه چیزی نمیخری موهاتو رنگ کنی و یه خورده صورت رو صفا بدی.[قلب]

لیندا

چی شد دوستم ؟ هنوز بوی اسفند نیومده اون طرفا ؟ خبری ازت نیست دوستم[قلب]

مژگان

رمز من کو پس؟