امسال چی کار کنم؟

هرچی بیشتر به آبان نزدیک میشیم بیشتر میمونم که امسال برای تولد علی چی کار کنم. با تجربه های نه چندان مثبت سالهای قبل مخصوصا پارسال ( که چقدر عذاب کشیدم) تصمیم گرفتم که دیگه براش تولد نگیرم . از یه طرف دست تنهام و از طرف دیگه ( که مشکل اصلی همینه) دور و برم آدمهایی نیست که بتونم روشون برای آمدن حساب کنم .

ولی خب نمی دونم چرا امسال این بچه اینقدر بی تابی و لحظه شماری میکنه و از دو سه ماه پیش تقویم و روزو ماه رو از من بهتر بلده و تازه به من هم یادآوری میکنه که دوم آبان نزدیکه و چه تولدی میخوای برام بگیری . فکر میکنم که تازه مزه و مفهوم جشن تولد رو درک میکنه . البته رفتنش به تولد خیلی مفصل یکی از بچه های مهدشون تو شهریور هم بیشتر هواییش کرده .

دنیا وسیله و اسباب بازی هم داره که توی خونه دست بهشون نمیزنه ولی باز همش به همه میگه که کادو برام اسباب بازی بگیرید . والا اتاق علی تو این خونه خیلی کوچیکه ومن همینطوری هم نصف وسایلشو گذاشتم بالای کمد دیواری .

احتمالا مامان و بابام میان تهران ولی علی فقط حضور اونا رو قبول نداره . میخواد یه مهمونی واقعی باشه با یه عالمه بچه و کادو بادکنک . توی مهدش قبول نمی کنن که کیک بگیرم ببرم تو کلاسش روال کارشون اینه که چهارشنبه آخر هر ماه ، پدر مادرها میتونن برای بچه های متولد همون ماه تو سالن جشن هاشون کیک بیارن و عکس بگیرن و عمو موسیقیشون هم که هست یه دفعه تو یه سالن کوچیک 10 ،12 تا کیک رنگ و وارنگ و بچه های رنگ و وارنگتر جو گرفته میبینی که دارن خودشون رو میکشن ، جالبه ولی علی اینجوری نمی خواد. از برکت یکی از دوستهای به اصطلاح قدیمی هم که چند روز گذشته برام کلی ناراحتی و استرس درست کرده(و چقدر دو روز گذشته حالم بد بوده از این همه نامردی و پررویی) نمی خوام همون چند تا دوست ام رو هم دعوت کنم و براش یه مهمونی کوچیک بگیرم.شرایط اینکه بخوام از مهد کودکش هم دعوت کنم ندارم

نمی دونم چی کارکنم خیلی خیلی منتظره . تازگی ها دلم براش خیلی میسوزه . همش میگه چرا ما مهمونی نمیریم ؟ چرا خونمون مهمون نمیاد؟ وبرای رفع تنهایی دایم اصرار میکنه که بریم خونه همکارهای پدرش که فقط اسمشون رو توی صحبتهای ما شنیده و حتی ندیدتشون . میبینم حالا اونم به درد من دچار شده اونم مثل من داره تنهایی رو کاملا حس میکنه هر قدر هم که من و باباش باهاش بازی می کنیم یا هرنوع سرگرمی که برامون امکان داره براش تو خونه فراهم می کنیم . خودم میدونم که هیچی براش جای روابط ونیازهای اجتماعیش رو نمیگیره .

خانواده ای که دور وبرمون نیست ،غرغرهم که خیلی با آدمها خارج از روابط کاریش ارتباط برقرار نمیکنه همون چند تا دوست من هم اگه شرشون نرسه خیری نمیرسونن . من از اون آدمهاییم که تو دوستیابی خیلی بد شانسن. هرچقدر که خودم مقیدم تو روابطم به احترام گذاشتن و توجه کردن و محبت نشون دادن ،هر کی به تور من میخوره طلبکارو بی احساس و بی

تفاوته

یه جای رفتار و کارم اشکال داره ولی دقیقا نمی دونم چیه ؟ شاید اینه که اکثرا به آدمها بیشتر از لیاقت و جنبشون بها میدم

دلم میخواد علی رو شادش کنم ولی میدونم به کیک و حضور پدرو مادرم و کادو رضایت نمیده . دلش بچه ها رو میخواد تا باهاشون بچگی کنه

/ 7 نظر / 10 بازدید
مرجان (مامان بردیا)

الهی خب شادش کن عزیزم یه تولد بچه گونه بگیر تو این سالنهای مخصوص شهربازیها براش جشن بگیری و دوستهای مهدش رو هم دعوت کن یه عصرونه شاد بچگونه

دلارام

پسر من هم تولد دوست داره ولي امسال براش مهموني نگرفتم يه كيك گرفتم و شمع و كادو و بعدش هم شهربازي شايد اين طوري هم بهش خوش بگذره.

پوپک

خوب تولد بگیر براش اما خودت رو به زحمت ننداز . به صرف کیک و چایی و خیلی ساده یا فوقش غذا از بیرون بگیر

سمیه مامان ایلیا

آخی راست میگی ! بچه دلش روابط میخواد و مهمونی رفتن و مهمونی دادن و . میتونید پارک ببریدش میتونید روابطتون رو با کسایی که بچه دارن شروع کنید. بچه روابط و دوست داره . کاشکی با فامیلاتون بیشتر روابط داشتین. اینا رو به غرغرخان بگو شاید یه تجدیدنظری تو روابطش با دیگران بکنه

دخترجون

خوب بچگی به جشن تولدش قشنگه یاد خودم افتادم که چقدر دوست داشتم هرسال واسم جشن تولد بگیرند و تمام دوستام توش باشن . خوب دوستای مهدش رو با ماماناشون اگه می تونی دعوت کن .تنهایی خیلی بده . چه بالایی شده این پسره گلت .[گل]

پوپک

منم اینجوریا که فکر می کنی نیستم . خیلی لحظه ها رو از دست دادم الکی و با بهانه های بیخود. فقط زود فراموش می کنم . در مورد کرم . من ضد چروک و دور چشم نیوآ استفاده می کنم نمیدونم خوبه یا نه . راستش خودم متوجه تغییر یا ترمیمی نشدم اما همین که حس خوبی بهم دست میده برام کافیه.