خونه من کجاست؟

یک هفته رفتم مشهد .خیلی بهم خوش گذشت خیلی خیلی زیاد چون فقط من و علی رفتیم . اونم برای اولین بار تو تمام این سالها

واسه همین برنامه ام دست خودم بود هرجا و هر وقت که خواستم رفتم هرچند که کنترل از راه دور به راه بود ولی خب همین که یکی بغل گوشم نبودکه واسه من و بقیه هی تعیین تکلیف کنه و هی بلرزم که وای کسی حرفی نزنه یا کاری نکنه که آقا بهش بربخوره و مجبور نبودم همش تو صورتش نگاه کنم که ببینم خوشحاله یا ناراحت , خیلی عالی بود

جریان هم اینطوری بودکه علی از خرداد یکسره پاپیچ باباش شده بود که منو ببرید مشهد و از اونجاییکه که این بچه اینقدر پیله است که تا وقتی به نتیجه نرسیده ول نمیکنه , پدرش بهش قول داده بود تو تابستون ببردش .بلیط گرفته بود که با هم بریم ولی از کار روزگار صاحبخونه محترم تماس گرفتن و گفتن که قصد تمدید خونه رو ندارن و خونه رو میخوان واسه دخترشون! یعنی اینکه بنده دوباره باید دنبال خونه بگردم و اسباب کشی کنم

خیلی حالمون بد شد یعنی منکه داشتم سکته میکردم چون پارسال به قدری سرخونه پیدا کردن و اسباب کشی اذیت شدم که حد نداره و همش دعا میکردم که بتونیم حداقل یکسال دیگه اینجا بشینیم و من دست تنها خیلی برام سخته

ولی خب همیشه قسمت ما این بوده که بخوریم به تور صاحبخونه های اینجوری

واسه همین غرغر وقتی دید علی اینقدر گریه زاری میکنه گفت شما برید من میمونم دنبال خونه .هرچند که از روز دوم حسابی پشیمون شده بود و دایم زنگ میزد و میگفت چه اشتباهی کردم که فرستادمتون ! و این شد که تنها نکته مثبت جواب کردن صاحبخونمون , رفتن ما به سفری بود که ازش انرژی گرفتم . اونجا دو سه روز رفتم خونه مادر شوهر ولی بقیه اش رو پیش مامان اینا بودم و خوب بود

راستش وقتی بهمون گفتن که بلند بشیم از اینجا دو سه روز فقط گریه کردم بعد نشستیم دیدیم این دربه دری هرساله بجز هزینه هاش کلی داره انرژی و توان و اعصاب نداشته مارو تحلیل میبره و باید کاری کرد . حالا تصمیم گرفته ایم با کلی قرض و وام و بدبختی یک پول کمی فراهم کنیم و بگردیم یه جای کوچیک بخریم . پولمون خیلی کمه و اصلا جای درستی نمیشه پیدا نکرد ولی باید حتما اینکارو بکنیم .برام سخته که برم هرجایی زندگی کنم چونکه نمیدونم متاسفانه یا خوشبختانه همیشه تو خونه های خوب و جاهای خوبی زندگی کرده ام و این الان کارمو سخت کرده .هرجا رو  که میرم میبینم کلی با حالت افسردگی و غم بر میگردم .با توجه به بودجه ما خونه ها همه طبقه چهارم و بدون اسانسور و پارکینگه که زیاد مهم نیست ولی خیلی کوچیک و اکثرا تاریک و قدیمیه .فعلا که هر روز بعد از ظهر راه میفتیم تو خیابونها .تا خدا چی بخواد

برام دعا کنید که بتونم یه جای خوب رو پیدا کنم که دوستش داشته باشم

راستی تو حرم به یادتون بودم و دوستانی که همیشه اینجا بهم لطف دارن رو به اسم یاد کردم البته اگه قابل باشم

/ 9 نظر / 10 بازدید
مادرخانومی

به به .. خداروشکر چه سفر عالی رفتی.. بدون غر غر و اعصاب خوردی. یعنی واقعا تنها نرفته بودی یه شهری که مادرت هست؟ عجب بابا... این دیگه کیه (شوهرت رو می گم) خدا مهیا کننده است .. کافیه تو یه قدم برداری اون هزار تا قدم بر می داره.. یه نمونه اش رو دیدی. امیدوارم خونه خوب گیرت بیفته.. واقعا آدم یه سقف رو سرش داشته باشه به همه چی می ارزه. ما هم فکر می کردیم امسال دیگه خونمون حاضر می شه می ریم خونه خودمون اما نگار حسابامون غلط در اومد. خونه حاضر نمی شه. صاحب خونمون هم میخواد خونش رو بفروشه .. اگر فروش بره باید پاشیم

لیندا

اخیییییی منو هم یادت بود ؟ امیدوارم خدا کمک کنه و خونه موردنظرت پیدا بشه . البته با این شرایطی که گفتی بالاخره باید کمی سخت گیری رو بزاری کنار که دیگه ازین به بعد جابجایی هرساله نداشته باشین مواظب خودت باش حرفای مشاورت هم فرامش نشه خانومی [قلب]

نهال

من نمیدونم تهرانی یا نه؟؟؟؟؟؟ ولی اگه تهران هستید سمت کرج خونه های بهتری میتونید پیدا کنید........

دلارام

انشاا... که یه خونه خوب و عالی پیدا کنین-راستی یه سوال: علی امسال پیش دبستانی می ره؟ ندیدم راجع به ثبت نام و مدرسه چیزی بنویسی.

وای خورشید جونم..چقد خوشحال شدم...برات...در مورد خونه... باید خیلی گشت...این سایته delta.ir....توش شماره تلفن و قیمت هم هست..فقط نمی دونم چرا سرچش جدیدا کار نمی کنه...یه سر بهش بزن.... ( تا می تونی طرف طبق 4 بدون آسانسور نرین....چون مسلما بعد مدتی شما می خواهین خونه رو ارتقا بدین....اما هم براش مشتری کمه... هم وقتی آدم بخواد 4 طبقه بار وببره...پا درد می گیره... هم طبق آخر...تابستون ها گرم..و زمستون ها سرده..... امیدوارم بتونین یه خونه خوب پیدا کنین...

مریم

خورشید جونم...این نظر پایینی مال منه..بدون اسم...از بس خوشحال شدم ..یادم رفت..اسممو بنویسم..

پوپک

کلی نگرانت شده بودم دختر . امیدوارم خونه خوبی پیدا کنی

بهار

خوب خداراشکرکه یه مسافرت رفتی و تو روحیه ات خیلی تاثیرگذاشت و حسابی ازش استفاده کرد. ای وای دوباره اسباب کشی دیگه باکلاسی و هزاردردسرحقم داری نتونی هرجایی زندگی کنی دوستم [چشمک]ایشاله که یه خونه خوب همونجا که بودی پیداکنی و بتونی بخری هیچی سخت تراز اسباب کشی نیست حالا خوبه من تاحالا رنگ اسباب کشی رو هم به چشم ندیدم[چشمک] راستی منو شناختی !!!رفتم خونه جدید بیا ببینم منو می شناسی یانه!!! اگه نشناسی پوست از کلت میکنم من [عصبانی]

بهاره

چقدر خوب و به جا بوده این سفر خورشید جانم... زیارت قبول دوست جان[گل]مرسی که اونجا یاد ما هم بودی[ماچ]در مورد خونه هم عزیزم فعلا مهم اینه که جایی رو بخرید برای خودتون بعد که وامها و قسطاتون تموم شد میتونید پول جمع کنید و یه جای بهتر خونه بخرید ولی در حال حاضر مهم اینه که جایی داشته باشید برای خودتون... امیدوارم هرچه زودتر یه جای خوب خوب خوب پیدا کنید عزیزم[ماچ][گل]