مادر خوب یا بد؟!

بعضی روزها فرستادن علی به مهد کودک تبدیل به یه جنجال میشه،مثل امروز صبح.با اینکه صبحها تا ساعت 8.5 می خوابه و خیلی زود بیدارش نمی کنم ولی اینقدر بهونه میگیره که منو دیوونه کنه

اول اینکه هرروز باید کلی ماساژش بدم و بوس وقربون صدقه و شعر و.... تا رضایت بده از جاش بلند بشه بعد یک ساعت باید التماسش کنم بره دستشویی،دست و صورت شستن که اصلا حرفشو نزن ! به هیچ عنوان زیر بار نمی ره، حالا نوبت صبحونه خوردنه وحرص وجوش خوردن من سر موندن هر لقمه بند انگشتی تو دهنش واسه حداقل 6،7 دقیقه و همزمان لنگ و لگد کوبیدن علی به زمین برای انتخاب کانالی که کارتون مورد نظرش رو پخش میکنه و..

تازه بعد از اینها اگه موفق بشی بی دردسر لباسشو تنش کنی نوبت میرسه به گریه و زاری واسه اینکه چرا تو درو قفل کردی؟چرا تو دگمه اسانسور رو زدی؟ چرا تو کفشمو پوشوندی؟

امروز هم که یه کار ویژه کرد و اون اینکه تا رسیدیم سر خیابون که سوار تاکسی بشیم یادش افتاد که دوباره میخواد بره دستشویی وباید برگردیم خونه ..یه روزهایی همه اینهارو تحمل میکنم و باهاش راه میام ولی یه روزهای هم مثل امروز به اواسط کار که میرسم حسابی از کوره در میرم وکلی داد وبیداد میکنم یه وقتهایی هم متاسفانه اختیارمو از دست میدم و یکی دو ضربه مینوازمش و اون وقته که مثل ادمی که از خواب میپره میفهمم که چه کار خطایی کردم و تا اخر شب خودمو بابتش لعن و نفرین میکنم.

ولی یه وقتهایی واقعا کلافه ام میکنه مخصوصا اگه شروع کنه بی خودی به بهانه گرفتن وجیغ زدن که هر چی هم به سازش می رقصی تموم نمیشه(این جور وقتها فکر میکنم چقدر شبیه باباشه،اگرچه میدونم یه سری از کاراش به خاطر سنشه)

یه روزهایی میگم 3 ساعت در روز بردنش مهد ارزش این همه دردسر رو نداره ولی خودش مهد کودکش رو خیلی دوست داره وپنجشنبه ها که تعطیله همش میگه می خوام برم و از طرف دیگه خودم واقعا به همین زمان کوتاه احتیاج دارم! قبل از اینکه بچه دار بشم همیشه به خودم میگفتم باید یه مامان عالی باشم ، اون رفتاری رو که مامانم باهام داشت و اون اشتباهاتی رو که کرد نکنم(اخه اون هیچ وقت محبتش رو نشون نمی داد نه زبونی نه تو رفتارش بیشتر می خواست ما ازش حساب ببریم و خیلی هم مارو تنبیه بدنی میکرد) ولی حالا میبینم که خیلی هم مامان خوبی نیستم مخصوصا وقتی خودمو با بعصی مامان های دیگه مثل خانم خونه مقایسه میکنم

من عاشق علی ام تموم فکر وذکرم و البته تموم دلخوشی هم تو زندگی اونه وشاید خیلی وقتها بیشتر از توانم واسش مایه گذاشتم ولی وقتی تنبیهش میکنم، وقتی خونسردیمو از دست میدم میبینم که منم روش درستی رو در برخلاف میلم در پیش نگرفتم

|حالا هم از صبح بغض گلومو گرفته که چرا اونقدر بد اخلاقی کردم .

راستی امروز به چشم خودم اثرات انرزی منفی رو که تو قانون جذب دائم درموردش میگن ، دیدم .اینکه وقتی رو مود منفی هستی هی پشت هم بد میاری .فقط نمیدونم چرا انرزی مثبت به این سرعت جواب نمیده!

خدا اخر و عاقبت مارو تا اخر شب به خیر کنه.

/ 4 نظر / 12 بازدید
ساناز

سلام خورشید عزیزم یه مدتیه نت گردیم کم شده..یعنی وقت ندارم...وگرنه عزیزم بحث انرژی منفی نیست...زندگی همه مون بد و خوب داره.اگه من نمی نویسم علتش خصوصی نبودن وبلاگمه... در مورد دعوا کردن علی ناراحت نشو....بچه ها گاهی باید تحکم ببینن این عادیه...ولی لطفا نزنش این خیلی تو روحش اثر منفی میذاره[ماچ]

سارا

خورشید خانم جون سعی کن اصلا بچه رو تنبیه فیزیکی نکن. به هیچ وجه حتی اگه اون کارش اشتباه محض هم بوده نزنش! چرا که اینجوری اعتماد به نفسش رو از دست میده و با خودش فکر میکنه که من بد هستم. الان خیلی وقت ندارم توضیح بدم. حال بعدا اگه تونستم میام و توضیح میدم هر چند که خودت هم خوب میدونی که این کار خوبی نبوده که زدیش و واسه همینم عذاب وجدان گرفتی.

شری

سلام خورشید خانم خوشحالم باهات آشنا شدم نگران علی جون نباش همه بچه ها از این بد اخلاقیها دارن

آوا

سلام وبلاگ خوبی داری نگران علی آقا هم نباش خدا حفظش کنه موفق باشی