حفره ای در پیاده روی من وجود دارد

 فصل ١

در خیابان قدم می زنم.

به حفره ای عمیق می رسم

در آن سقوط می کنم

گم می شوم...کاری از من ساخته نیست

تقصیر من نیست

مدتی طولانی وقت می گیرد تا از آن بیرون بیایم

فصل 2

در همان خیابان قدم می زنم

به حفره ای عمیق می رسم

وانمود می کنم آن را نمی بینم

بار دیگر در حفره سقوط میکنم

باور نمی کنم در همان مکان قبلی هستم

اما،تقصیر من نیست

باز هم مدتی طولانی وقت می گیرد تا از آن بیرون بیایم

فصل3

در همان خیابان قدم می زنم

به حفره ای عمیق می رسم

آن را می بینم

باز هم در آن سقوط می کنم ...عادت کرده ام

چشمانم باز هستند

می دانم کجا هستم

تقصیر من است

بلافاصله بیرون می آیم

فصل4

در همان خیابان قدم میزنم

به حفره ای عمیق میرسم

آن را دور می زنم

فصل 5

در خیابان دیگری قدم می زنم

 

این شعر مال پورتیا نلسونه . نمی دونم کیه وخیلی اتفاقی تو یکی از کتابهایی که این اواخر خوندم دیدمش ولی دقیقا شرح اشتباهات و نادانی های من توی تمام زندگیمه .این شعر به قشنگی نشون میده که من چطور بارها و بارها یه اشتباه رو در رابطه با دیگران بخصوص نزدیکترین هام انجام میدم .

بعد از هر اشتباهی و شکستی و سرکوبی با خودم عهد میبندم که چشمهام رو باز کنم و آدم دیگه ای باشم ولی...

نمی دونم مربوط به اراده ضعیفمه یا دل زیادی رئوفم ولی هرچی که هست حماقته و نمی دونم کی بالاخره فصل 4و 5 این شعر برام اتفاق میافته.

 

دلم پر از حرفه و سرم پر از فکره ولی نمی دونم به کی بگم و چی کار کنم که دوا و چاره ای باشه . اینجا هم راحت نیستم و نمی تونم خودم رو بیرون بریزم .حتی اینجا هم نگران قضاوت بقیه ام.

پسرکم رو با کلی اضطراب و هیجان شنبه بردم مهد ،یکشنبه تب کرد !!! الان بهتره ولی من باید چه کنم؟

در مورد پست قبل مرسی که چندتایی تون نظرتون رو گفتید بعضی از این راه کارها مثل خریدن یه چیز کوچولو کمی حالمو بهتر میکنه ولی عیب من اینه که تا وقتی اون مشکلم رو با کسی که ناراحتم کرده حل نکنم و حرف نزنم حالم خوب نمیشه و از اونجایی که سهم عمده ناراحتی های من مربوط به( غرغرخانه) و خب که اونم حل نشدنیه، اکثر اوقات حالم بده

خیلی نالیدم ببخشید جز اینجا جایی رو ندارم

/ 9 نظر / 7 بازدید
ماری

شعرش خیلی قشنگ بود. [چشمک]

دخترجون

گلم بسه که مهربونی دلت پاکه . گذشتن از اطرافیان نزدیک خیلی سخته واسه همینه که بعضی موقعه ها یه اشتباه رو چندبارتکرار میشه مگه میشه چشما رو بست و بی تفاوت به اطرافیان نزدیک خودمون باشیم . اصلا هم ربطی به اراده نداره . امیدوارم علی کوچولو هم زود خوب بشه . ببخش من چند روز بود که اینترنت نداشتم . دوست دارم هوارتا [ماچ]

پریسا ادیسه

[بغل] من هنوز توی فصل اولم. . . می دونم و هنوز همون جا موندم. . . غصه نخور. اینجا برای همین درد دل کردنه دیگه [ماچ]

پوپک

از قضاوت دیگران نترس. اگه میخوای اینجا بنویسی خصوصی بذار تا اونایی که بهشون اطمینان داری بخونن . آرزو میکنم این مشکلات زود حل بشه

مریم

خورشید جونم...این حرفت که نوشتی تا مساله ات با کسی که ازش ناراحتی حل نکنی...حالت خوب نمیشه..می فهمم شاید مقایسه درستی نباشه..اما الان من دقیقا همین حس نسبت به کارم دارم...و دقیقا توی حسم گیر کردم...و هر حرکت مثبتی شروع می کنم..نصفه نیمه رها می کنم...نمی تون ذهنامو آزاده کنم که چرا دوسال پیش خجالت کشیدم و به تصمیم اشتباه تن دادم!! وحالا به یه جایی رسیدم که حس می کنم وقتمو تلف کردم.. چیزی به دست نیوردم.... اما همه اینها درست....برای اینکه ذهنت آزاد بشه...که بتونی بری فصل 4 و 5....باید از کمک فیزیکی بدن ات استفاده کنی... برای همین می گم نرمش کن...تا فیزیک بدن ات...به کمک ذهن ات بیاد...بتونی به خودت مسلط تر بشی... برای من ورزش و نرمش واقعا موثر بوده...نمی گم...همه حس ها مو خوب می کنه..امابه خودم مسلط تر میشم..به ذهن ام مسلطتر میشم... علی که بهتر شد...باهاش صبحا برو پارک پیاده روی... فکر کن یه قرص که باید هر روز صبح نیم ساعت بخوری... علی باید بازی کنه تا خسته بشه...نمی دونم می تونی براش یه دوست جور کنی روزی یه ساعت باهاش بازی کنه... چقد حرف زدم.... توی وبلاگت راحت باش..اونی که دلش خواسته میاد نوشته ا

امید

اشتباه جزو لاینفک زندگی هر کسیه انسانی که اشتباه نکنه انسان نیست ولی خب ... گاهی اوقات از اشتباهاتمون درس عبرت نمیگیریم به هر حال از طرفی هر چقدر هم که سعی کنیم اشتباه نکنیم بازم پیش میاد دیگه [نیشخند]

امید

بعضی وقتا خودمم میدونم که دارم اشتباه میکنم ولی بازم انجامش میدم [خنده] خب دیگه ، چه کارش میشه کرد گاهی اوقات اشتباهات قشنگن [پلک]

امید

تو اگه اینجا نتونی حرفات رو بزنی پس کجا میتونی ؟ راحت باش و حرفاتو بدون دغدغه بزن همونطوری که من اینکارو میکنم نگران قضاوت دیگران هم نباش اونایی که باید تورو بشناسن ، میشناسن [فرشته]

ساناز

چقدر شعرش قشنگ بود و چقدر به شرح حال خیلیامون نزدیک.برات تعریف کرده بودم.می دونی.... عزیزم دلیلی برای عذرخواهی نیست.اینجا کوچه خلوت دل توئه گلم.هر طور راحتی باش[ماچ][ماچ]