آخر هفته

بعد از چند ماه خدارو شکر یه اخر هفته اروم و دلخواه رو گذروندم . صبح رفتیم بازار بلور شوش

تا حالا نرفته بودم .فکر نمی کردم باز باشند ولی رفتیم دیدیم چقدر هم شلوغ بود.یکسری خرده ریز مدتها پیش باید می خریدم که نه فرصت میشد نه دل و دماغشو داشتم .ادم هم که میره این جور جاها دلش می خواد یه گونی پول داشته باشه و هی خرید کنه !(چیزی که اقایون بابتش خیلی شاکی اند). با اینکه خیلی گرم بود ولی خوب بود وشکر خدا غرغرخان زیاد بهونه نگرفت.

دیشب هم بعد از 5 ماه رفتیم مهمونی خونه تنها دوست غرغرخان.

این خانواده تنها کسانی هستند که ما باهاشون رفت وامد داریم وگر نه سال به سال، نه خونه کسی میریم نه کسی خونمون میاد.واسه همین هم من چشمم رو روی خیلی از اخلاقهای همسر این اقا که مورد پسندم نیست می بندم و راضی ام.

نزدیک 8 ساله که همو میشناسیم و اونها هم هم زمان با ما ازدواج کردن ویه پسر هم دارند که از علی 8 ماه کوچکتره.

خود این اقا بسیار بسیار ادم خوب وخوشرو وبا محبتیه،از اون تیپ ادمهایی که هیچ وقت قیافه شون رو بدون لبخند نمی بینی و خیلی هم خوش مشرب و مردم دارند( واسه همین هم غرغرخان رو علی رغم چند باری که حسابی به پروپاش پیچیده تحمل کرده و رابطمون رو حفظ کرده)

ولی خانمش اخلاق های عجیبی داره ، نمی تونی روی دوستیش حساب کنی. وقتی که نفعش نباشه راحت ازت میگذره دیدم که این کارو با خانواده خودش هم میکنه، به ازای هرباری که بهش زنگ بزنی یا بیاد خونت ، باهات ارتباط برقرار میکنه.خیلی هم خسیسه اوایل خیلی از طرز رفتار و پذیراییش بهم بر می خوردچون من خودم وقتی کسی پاشو میگذاره خونم با تمام تواناییم ازش پذیرایی میکنم واز این کار لذت هم میبرم یا هر وقت خواستم برای کسی هدیه ای بخرم فکر کردم چقدر برای طرف کاربرد داره و خودم چی می پسندم، ولی بعد دیدم همه واز جمله ایشون این جوری نیستندنه اینکه نداشته باشند، نه ! وضع مالیشون خیلی هم از ما بهتره ولی خب این جوریه و من هم همین طوری پذیرفتمش ورفتارهاشو به خاطر حسن خلق شوهرش و روحیه ای که از رفتار و کردارش میگیریم نادیده میگیرم.

جالبه که شوهرش با اینکه از همه نظر (قیافه،تحصیلات،وضع مالی،موقعیت خانوادگی)از زنش بالاتره ، بسیار از همسرش راضیه و دوستش داره و تموم عنان و اختیار زندگیشون هم دست خانمه است و بدون مشورت زنش اب هم نمی خوره.( نمیگم این درسته) همه جا هم میگه من از زن شانس اوردم واز اول چشمم دنبالش بوده.

هر بار می بینمشون ارزو می کنم کاشکی شوهر من هم روزی اروم تر وصبور تر از الان بشه و یک کمی هم به دور وبرش نگاه کنه. البته مطمئنم تو این مسایل فقط شانس مهم نیست، اون خانم حتما از اول تو زندگیش سیاست وتدبیری داشته که من بلد نداشتم و ندارم! مثلا هیچ وقت بر خلاف میلش کاری واسه کسی حتی شوهرش نمی کنه، خیلی خودشو قبول داره واین حس رو به بقیه هم منتقل میکنه، به هیچ عنوان زیربار حرف زور نمیره وکوتاه نمیاد و...

در هر صورت بهمون خوش گذشت ومن گرچه هر بار از یکسری برخوردهاش ناراحت میشم ولی همیشه ته دلم به خاطر مهارتش تو بدست گرفتن اختیار زندگیش با وجود سن کمش ، تحسینش میکنم.

 

 

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
داتام

سلام دوست عزیز وبلاگ جالبی داری اگر مایل بودی با هم تبادل لینک کنیم. شما وبلاگ منو با نام اساطیر ایران زمین ثبت کنید و بعد به من اطلاع دهید تا وبلاگ شما را با نام مورد نظرتون لینک بدم . با تشکر