ای خدای بی همتا ختم به خیر کن این سال تازه را

به نام خدای مهربون کرکره این وبلاگ رو در سال جدید با 20 روز تاخیر میکشیم بالا ,امیدوارم که بار مثبت وبلاگم امسال بیشتر از منفی هاش باشه

دو هفته عید مثل برق و باد گذشت ما هم همه این مدت رو مشهد بودیم .خیلی طولانی تر از دفعات قبل بود ولی خیلی هم بهتر بود . چرا چونکه بالاخره تونستم بعد از 5 سال که از رفتن مامان اینا میگذره چند شب پشت سر هم خونمون باشم بدون اضطراب . اینکه چه جوری تونستم بالاخره همچین امتیازی (که برای خیلی هاتون عادیه ولی برای من آرزو بوده ) رو بگیرم و چه بساطی رو از چند ماه قبلش داشتم و...دیگه نمی نویسم چ.ن هم تلخه هم فایده ای نداره . هرچند اصلا راحت نبود و در عوضش جناب همسر (  رفتارهای اغراق آمیزشون با خانواده اش که معرف حضورتون هست تا حدودی؟ همونها رو چند برابر کنید)هرکاری که از دستش براومد کرد که  دلش رو خنک کنه خونه ما هم فقط برای یک ناهار و یک شام اومد و دیگه پاشو نگذاشت ولی از آنجاییکه عدو شود سبب خیر , همین ناز کردن ایشون باعث من و علی به تنهایی کلی پیش مامان و بابا و برادرم لذت ببریم . شبها ( همش 5 شب بود تو دو هفته ها! اینقدر ذوق میکنمخجالت )تا ساعت 3 صبح با برادرم مینشستیم به حرف زدن و فیلم دیدن و البته گاهی قلیون کشیدن . لذت اینا برام خیلی بیشتر از حرص هاییه که خوردم و رفتارهای زشتی که هم از طرف خودش وهم خانواده اش دیدم .( خیلی دلم میخواد لوس بازی هاش و ولخرجی های بی حساب کتابش  و ... رو تعریف کنم ولی شدیدا دارمتمرین میکنم که نه! گفتنش فایده نداره. توی خونه هم یکسره سعی میکنم تو ذهنم این خاطرات رو پس بزنم) 

خداو شکر میکنم که بالاخره تونستم نترسم و مقاومت کنم جلوش . شاید فقط عسل درک کنه من چه حسی دارم .

 رفتنی از جاده شمال رفتیم و من برای اولین بار رفتم گرگان و یک شب هم بودیم و خیلی هم ناهار خوران رو دوست داشتم و جنگل گلستان هم واقعا زیبا و آرام بخش بود

خود مشهد هم مثل سال قبل پر بود از المانهای شهری زیبا و خلاقانه که من متاسفانه از خیلی هاش عکس ندارم ولی چند تا رو که دارم براتون میگذارم

کل عروسکهای برنامه کلاه قرمزی رو هم درست کرده بودند که این دو سه تاش که البته اینقدر ازدحام بود برای عکس گرفتن نمیشد درست عکس گرفت

کلی مجسمه ها و نمادهای خوب دیگه هم بود که اگه دوست داشته باشید میتونید سرچ کنید و ببینید . جالب بودند

راستی از همه مهمتر اینکه بهترین عیدی عمرم رو هم گرفتم

واقعا وقتی آورد بهم داد قلبم از شادی و خوشبختی پر شد تو دلم گفتم مگه یه مادر چی میخواد ؟ وقتی رفته خودش با اون خط قشنگش و اون سواد و جمله بندی  نصفه نیمه اش که هستم رو نوشته هستند, برای من نامه نوشته و امضا کرده و احساسش رو بیان کرده .( اینکه گفته مراقبت هستم برام خیلی جالب بود چون معمولا احساسش رو بیان نمیکنه)

یادمه یکی دو سال پیش وقتی  شری عزیز مامان سامی یه نامه که سامی براش نوشته بود رو تو وبلاگش گذاشته بود رو دیدم کلی گریه کردم و براش کامنت گذاشتم که اگه یه روز علی خودش برام نامه بنویسه از خوشی قلبم  می ایسته و واقعا اینو تجربه کردم . خیلی خیلی لذت بخشه و تصمیم دارم که حتما قابش کنم و برای همیشه نگهش دارم

/ 4 نظر / 73 بازدید
لی لی

[قلب]بهترین عیدی دنیا

مامان خانومی

بابا من فکر کردم رفتی اروپای جایی . چه عکسای باحالی . والبته بهترین عیدی دنیا مال تو بود . این میارزه به هرچی اعصاب خوردیه

صید قزل آلا در مدرسه

چقدر قشنگن این نمادهای شهری...خوشمان آمد بسی راستی شستت الان خوبه؟ امیدوار باشم که بزودی بهتر میشه این درد لعنتی؟[نگران]

عسل

چقد رخوب و عالی که داری سعی میکنی بعضی خاطراتو تو ذهنت کنترل کنی و به یاد نیاری