سفر

تا خواستم بیام بنویسم که اون مسافرت کوتاه دوروزه اگرچه اصلا اونجور که انتظارش رو داشتیم نبود ولی باعث شد که یک کم حالمون بهتر بشه ،علی جون باز سنگ تموم گذاشت و حسابی مریض شده و از دماغمون در اورده

من ده سال پیش رفته بودم کیش ازاون موقع هر بار که می خواستیم درمورد رفتن به جایی فکر کنیم هیچ وقت کیش تو برنامه مون نبود یعنی فکر میکردیم که تا وقتی دبی هست رفتن اونجا اشتباهه ولی خب بالاخره این اشتباه رو مرتکب شدیم و رفتیم . جالب بود که در نظرمون هیچ چیزی بهتر نشده بود که هیچ خرابتر هم شده بود (شاید بجز یکسری معدود تفریحات دریایی مثل جت اسکی و ...که اون موقع خیلی باب نبودو البته ما هم به خاطر حضور علی نتونستیم ازشون استفاده ای بکنیم). هتل های به اصطلاح 5 ستاره ای که که نمی دونم با چه معیاری اسم پنج ستاره رو به دوش میکشیدن ودر حد 3 ستاره بودن یا بازارهایی که تبدیل شده اند به بنجل فروشی اجناس درجه 3 چینی البته تو مرکز تجاری میتونستی تک وتوک مغازه خوب پیدا کنی که اونها هم قیمتهاشون مثل تهران بود در نتیجه ما خریدی نکردیم یا اون کشتی های مسخره اکواریوم (که حتی بچه 5 ساله من هم با دیدنشون حالش بدجوری گرفته شد و اصرار داشت به ما بفهمونه که اینا قایق اند نه کشتی) که زحمت نکشیده بودن در ازای نفری 16 هزار تومن دو تا صندلی ثابت بجای اون فایبرگلاسهای کج و کوله بگذارن تا یک کم ترو تمیزش کنن

عوضش تنها چیزهایی که باعث دلگرمیمون و جبران مافات بود دریای زیبا بود و صد البته غروب دل انگیزش که واقعا آرام بخش بودو دیگه دلفینهای باهوشش که علی به قدری عاشقشون شده بود وبراشون ابراز احساسات میکرد که تا چند روز فقط راجع به اونا حرف میزد

در کل آدم از این وضعیت نابسامان و افتضاح گردشگری متاسف میشه وبیشتر از پیش به این باور میرسه

که رفتن به اونجا پول دور ریختنه . ولی با این وجود باعث شد چند روز در کنار هم دور از مشکلات روز مره مون باشیم

از پریشب هم گل پسر تب داره و سرفه های شدید و من دیروز از صبح هی با این بچه مریض از اینور شهر به اونور شهر رفتم دنبال دکتر و دارو. اینجور وقتها اینقدرخودم رو فحش و لعنت میکنم که چرا میترسم و این ماشین رو که تو پارکینگ افتاده رو بر نمی دارم تا اینقدر هر دومون اسیر نشیم . روز روزش که این بچه هیچی نمی خوره وای به وقتی که مریضه که کل انرژی منو میگیره تا حاضر بشه یک لیوان آبمیوه بخوره ( راستی هی میگفتن که لوزه اش رو عمل کنیم اشتهاش خوب میشه ولی اصلا کوچکترین تغییری نکرده) دیشب اینقدر خسته بودم که ساعت 12 خوابم برد و تا 3 صبح یک ضرب خوابیدم واصلا متوجه نشده بودم که غرغر این بچه رو چند بار پاشویه کرده اونم دیده بود من بیهوش شده ام صدام نکرده بود ،تا اینکه ازمن از 3 شیفت رو ازش تحویل گرفتم . نمی دونم شماهایی که بچه دارید هم این حس رو دارید که شبهایی که بچه تبداره چقدر تا صبح طولانیتر میگذره ؟

الان هم پسر بی حال از خواب بیدار شده و کنار من داره میگه تمومش کن من میخوام تایپ کنم وگر نه دست میزنم به دکمه ها تا نامه ات خراب شه ها!!! . امیدوارم زود روبه راه بشه که واقعا تحمل مریضی بچه سخته من که همیشه دلم میخواد به جای اون مریض بشم ولی علی حالش خوب باشه

راستی مهد کودک محترم به خاطر اینکه چهارشنبه پیش (که میشد همون آخرین چهارشنبه آبان ) تعطیل بوده ،لطف کرده بود و جشن تولد بچه های آبانی رو یک هفته زودتر برگزار کرده بود بدون اینکه یک کلمه به من هم خبر بده و حالا من رسما به این بچه،در رابطه با گرفتن یه تولد تو مهدش ، بدقولی کردم چیزی که ازش بیزارم .

و دیگه اینکه هنوز یکماه از رفتن مامان اینا نگذشته که دوباره هوس کرده با بابام بیاد . اشتباه نکید من بی عاطفه نیستم ،کیه که از بودن خانواده اش در کنارش بدش بیاد؟ مخصوصا منی که اینقدر تنها هستم ولی خب شما که مشکل منو اینور میدونید . نمی خوام حالا که غرغر اخلاقش بهتر شده و با آرامش بیشتری برخورد میکنه دوباره همه چی برگرده سر جای اولش . مامان لابد دیده اون دفعه خیلی آروم و محترمانه برخورد کرده فکر کرده که اوضاع به کلی کن فیکون شده و همه اختلافات بینشون فراموش شده ولی من که میدونم باید هنوز هم خیلی از جوانب رو رعایت کرد و حد یه چیزهایی رو نگه داشت ولی چه جوری اینو به مامان بگم که بهش برنخوره؟ خدا میدونه دفعه قبل چقدر خوشحال بودم که جو بینشون آرومه وتازه داشتم میفهمیدم شماهایی که روابط همسر وخانواده تون خوبه چه لذتی میبرید

نمیدونم والا چی کار کنم؟

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
پوپک

چی بگم والله فقط دعا میکنم حرف و حدیث و دلخوری جدیدی پیش نیاد

مادرخانومی

وااای از مریضی بچه نگو که هنوزم که هنوز خسته ام و خوابم میاد بدون که صد در صد درکت می کنم... نگران نباش امیدوارم که اینبار هم مثل سری قبل رابطه ها خوب باشه

نهال

منم دلم قشم و کیش میخواد بهتره مامانتم رعایت کنه ولی تو که نمیتونی چیزی بهش بگی

خانوم خانوما

همیشه به سفر خانو می . میگم که به نظرم بهتره که به غرغر بگی مامان اینا کار دارن تهران دارن میان و اون و آماده کنی . به مامانت چیزی نگو .