عجب روز گاری شده!

نمی دونم چرا تازگی ها مسئله خیانت مردا اینقدر فراگیر شده.هر جا رو نگاه میکنی یکی ،دو مورد رو یا میبینی یا میشنوی!

معمولا هم ادم فکر میکنه که این جریان ممکن نیست واسه زندگی خودش پیش بیاد.

نمونه اش یکی از دوستهای دبیرستان من.

این بنده خدا دو سال بعد از من ازدواج کرد ،شوهرش خیلی ادم موجهی به نظر میرسید و دوست من همیشه به ما میگفت که فلانی خیلی با ایمان و با خداست .

نماز صبحش قضا نمیشه ،صبحها تا قران نخونه از خونه بیرون نمیره و خیلی از مسایل دینی واسش اهمیت داره، دوست نداره توی مهمونی های مختلط حضور داشته باشه ووقتی کسی جلوش بی حجابه خیلی معذب میشه واصلا سرشو بلند نمیکنه.

البته دوست من این مسایل رو دوست داشت وما هم از اینکه راضیه خوشحال بودیم.

من این اقا رو دو مرتبه بیشتر ندیدم اونم خیلی کوتاه. یک بارش عروسی یکی دیگه از دوستان مشترکمون بود که مختلط بود توی باغ. این اقا وقتی اومد که می خواستن شام بدن و البته با توجه به شنیده هامون از اومدنش تعجب کردیم.

این دوست من بسیار ادم تو داریه و یک در هزار اگه چیزی از زندگیش بگه (بعدا در مورد دوستای دبیرستانم یه پست میگذارم)

ما همیشه به این خیال بودیم که خیلی خوشبخته فقط گاهی میشنیدیم که همیشه شوهرش شبها تا دیر وقت سرکاره و هیچ جمعه ای رو هم تعطیل نمیکه و میره مغازه وما همیشه تعجب میکردیم که اکثر مغازه ها روز جمعه رو تعطیل میکن چه برسه به مغازه فروش لوازم یدکی موتور!!!

این سالها چیزی نشنیدیم فقط دوستم موقعی که دوبار پشت سرهم ناخواسته باردار شدو (که بعدها فهمیدیم از طرف شوهرش خیلی هم نا خواسته نبوده) و شوهره مجبورش کرد هر دو رو نگه داره ،خیلی گریه و بی تابی میکر .دچون مرده از اونا بود که اگه بچه ها جلوش میمردن هم دست به سیاه و سفید نمیزد و این بیچاره دیگه وقت سر خاروندن نداشت و خودشم فراموش کرده بود چه برسه بخواد تو نخ کارای مرده بره.

تا اینکه یک روز این دوست من کاسه صبرش لبریز شد. گریه کنون به ما گفت که شوهرش مدتهاست سرش جاهای دیگه بنده و این با داشتن دو تا بچه کوجیک نمی تونه کاری بکنه.

که موبایل شوهرش پره از اس ام اس های مبتذل و رکیک و حرفهای عاشقونه که دایم رد و بدل میشه و از روی همون ها فهمیده که تموم اون جمعه ها اقا رفیقه ها شو میبرده باغ اوشون فشم(در حالیکه تا بحال نشده یه روز زن و بچه اش رو ببره یه گردش یا یه مسافرت خشک و خالی)

واین مردی که مخالف کار کردن وصد البته رانندگی زنشه ، ماشینش دایم زیره پای خانمهاست و...

جالب اینکه همیشه هم از موندن دوستم خونه مادر یا مادربزرگش با روی باز استقبال میکرد و به عقل هیچ کدوم از ما نمیزسید که این اقای جانماز اب کش سرش جا های دیگه گرمه

یه روز از همون روزهایی که دوستم از شب قبلش خونه مادرش بوده ، سر ظهر تصمیم میگیره میره برگرده خونه

میره پشت در ساختمون و کلید میندازه میبینه در باز نمیشه و از پشت کلید تو دره.تعجب میکنه که شوهرش وسط روز خونه چی کار میکنه ، هر چی در میزنه و صبر میکنه کسی درو باز نمیکنه و این دختر هم اشتباه میکنه میاد پایین پشت در کوچه . چند لحظه بعد یه زنی میاد از ساختمون بیرون .بازم شک نمیکنه دوباره میره بالا و این بار شوهره درو باز میکنه و میگه که داشتم نماز می خوندم

دوستم میره تو اتاقش لباسشو عوض کنه میبینه روی میز ارایشش یه پنکک و رزلبه که مال اون نیست وقتی شوهره رو صدا میکنه که این مال کیه؟ مردک با پررویی میگه مال خودته!

واین کشمکش شروع میشه و مرده زیر بار نمی رفته تا اینکه یه روز خواهر دوستم اونو با یه زنی تو ماشین میبینه و مردک دیگه نمی تونسته انکار کنه

ولی چه فایده از اون به بعد کاراش پنهونی تر میشه واین بیچاره هم مونده با دو تا بچه چی کار کنه ولی میدونه که

شوهرش هنوز به کثافت کاری مشغوله.

البته منظورم از نوشتن این چیزها این نیست که هر کی نماز خون و مومنه اینجوریه، متاسفانه بعضی از این ادمها دین و ایمون رو پوشش کارهای خلافشون قرار دادن و اینقدر خوب نقش بازی میکنن که خودشون هم باورشون میشه!وگرنه این مسئله متاسفانه توی همه اقشار اپیدمی شده و خیلی از اقایون فکر میکنن اگه اونها هم این تجربه رو نداشته باشن سرشون کلاه رفته و از قافله عقبند

خدا عاقبت همه زندگی ها رو ختم به خیر کنه

/ 3 نظر / 11 بازدید
بانوی سرزمینهای شمالی

خورشید جان سلام امروز با وبت اشنا شدم و همه آرشیوت رو خوندم با اجازه و لینکت هم کردم .منم یه موشموشک دارم که حدودآ یک سالی از موشموشک تو بزرگتره و اونم سال 88 رو یه هفته در میون دکتر بوده [ناراحت](خدارو شکر دو سه هفته ای هست که خوبه )

رامش

سلام نمیخوام حرفتو رد کنم یا دفاع از جنس مرد کنم .. اما ایکاش میشد همۀ ما فکر میکردیم و این مشکلاتو ریشه یابی میکردیم .. هر چند در هر صورت آدمایی پیدا میشند که هر کارشون کنی باز هم نشون میدن که (آدم بشو نیستند) اما در خیلی از موارد هم همیشه این نیست که ما در ظاهر میبینیم .. با این حال خورشید خانم بنویس که نوشته هات بدرد میخوره .. برای من و امثال من که اهل نوشتن هستند نوشته های شما خیلی بدرد میخوره ، توی داستان ، نمایشنامه ، شعر .. چون اینها تجربه یک خانم یا بهتر بگم از زبان خانمهاست و به همین خاطر با ارزشه .. پیشنهاد میکنم کتابهای خانم سیمین دانشور رو بخونید .. طلاست .........

ساناز

سلام خورشید عزیزم چی بگم..واقعا این درد مشترک جامعه ماست...و به قول رامش باید ریشه یابی بشه[گل]