دنیای روشن بچگی

یه وقتهایی میبینم علی حسابی تو افکار خودشه ، یعنی به یه جا خیره شده و در عین حال یه لبخند قشنگ رو لبهاشه وصورتش یه  شادی خاصی داره. اینجور وقتها وقتی ازش می پرسم علی جون به چی داری فکر میکنی؟ جوابم دو تا چیز بیشتر نیست: یا عدس پلو یا سرزمین عجایب!

این موقع هاست که حسرت میخورم که کاشکی دنیای ما هم مثل بچه ها کوچیک بود و خوشی هامون اینقدر ساده.

_بر خلاف چند روز گذشته امروز هیچ انرژی و حوصله ای ندارم . هر چی زحمت کشیده بودم برای شارژ کردن خودم ،به راحتی با رفتارهای بیخودش به باد داد.

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مادر خانومی

عزیز دلم.. ازآشنایی باهات خیلی خوشحال شدم... حتما توی لینکهام اضافه ات می کنم... از مشکلاتت کم میدونم.. فقط تونستم پست قبلیت رو بخونم... برام بنویس از زندگیت... پسرت چه مشکلی داره؟ همسرت چطوریه؟ چرا اینقدر مشکلات داری.... خوشحال می شم که بتونیم به هم کمک کنیم

ساناز

سلام خورشید عزیزم.امیدوارم الان بهتر باشی گلم.خیلی می بوسمت.

ویسپوران

سلام سلام می بینم که نیستی خبریه ؟ نکنه سرتو زیر آب کردن [تعجب][نیشخند][عینک]

مریم

کجایی خورشید خانوم..کی طلوع می کنی ؟

ویسپوران

پس کجایییییییییی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! [ناراحت]

ویسپوران

نشده بود که اینقده کم بیایی نت حالت خوبه ؟

دخترجون

سلام خورشیدم خوبی کجایی ؟ خوبی که !!!؟چرادیگه نیستی

نازنین

خورشيد جون كجايي عزيزم ؟ علي خوبه ؟ خيلي وقته خبري ازت نيست ... نگران شدم ..... اميدوارم همه چي بر وفق مراد باشه[ماچ][گل]