آیا میشود که بشود؟!!!

وای روزها  و هفته ها داره مثل برق و باد میگذره و باورم نمیشه که اردیبهشت دوست داشتنی ام به نیمه رسیده  و من از هوا و طبیعت استفاده ای نکرده ام . البته هفته پیش داشتیم از کنار پارک کورش رد میشدیم دیدیم چه لاله های معرکه ای کاشتن از همه رنگ و مدل و مردم کلی اومده بودن عکس میگرفتن ما هم یکسری عکس گرفتیم که قبل از این پست هرچی تو فلدر ها گشتم ببینم غرغر کجا ریخته شون پیدا نکردم بگذارم ولی خیل زیبا بود و من عاشق گل و گیاه کلی لذت بردم 

باید بگم از هفته پیش در راستای قورت دادن قورباغه گنده رانندگی، چند جلسه آموزش گرفته ام که خدا میدونه چقدر به خودم فشار آوردم که این کارو کردم و امروز جلسه سوم بود البته غرغر نمی دونه و دارم یواشکی اینکارو میکنم چون شدیدا مخالفه و فاز منفی میده بعدا بهش میگم. ولی باورتون نمیشه این چند روزه چه حالی دارم از استرس ! حتی امروز هم که جلسه سوم بود باز دست و پام میلرزید ولی بهتر بود . شبانه روز فکرم مشغولشه و دایم دارم یا جوشونده اعصاب میخورم یا آرام بخش . مسخره است کاری که اکثر خانومها به راحتی و اعتماد بنفس انجام میدن اینقدر برای من ترسناک و دست نیافتیه . یعنی اگه بتونم موفق بشم، یکی از بزرگترین ترسها و غیرممکن های زندگیم رو انجام دادم که مطمئنم خیلی تو اعتماد بنفسم موثره 

خلاصه هرروز دلم میخواد باز از زیرش در برم ولی چون با خودم عهد کردم که امسال کلکشو برای همیشه بکنم، نمی خوام زیر قولم بزنم . شما هم برام انرژی مثبت بفرستید که شجاعت و آرامشش رو پیدا کنم 

برای مدرسه علی یه جایی رو در نظر گرفتیم که سمت مهد کودکشه ولی به آدرس خونه ما نمی خوره و یک کمی دردسر داریم سرش . امیدوارم اگه براش خوبه کارهاش انجام بشه 

تو مهد هم حسابی سرشون گرمه آماده شدن واسه مراسم آخر سال و جشنش هستن وپسرک قراره هم تو گروه سرود باشه هم تاتر. قراره بریم براش پیرهن مردونه بخریم . خنده ام میگیره از تصورش با جلیقه و پاپیون ! البته بی دندون عین پیرمردها میشه خندهماچ و البته برام جالبه ببینم علی که فوق العاده تو برخورد با افراد کمرو و خجالتیه و اصلا و ابدا حرف نمیزنه چه جوری میخواد جلوی اون همه آدم اجرا کنه . البته درکش میکنم چون این کمرویی و ترسو بودنش متاسفانه به خودم رفته وگرنه باباجون که کوه اعتماد به نفس !

 این روزها شدیدا دنبال راهی ام برای آرامش گرفتن از بس که به خاطر مورد فوق هیجان و ضربات قلبم بالاست حتی همین الان که دارم مینویسم اظطراب دارم چی کارکنم به نظرتون؟

( به خودم از طرف شما:   اووووووووووووه بابا مردم عمل قلب باز میکنن اینقدر نگران نیستن تو که نوبرش رو آوردی!ابرو)

/ 5 نظر / 9 بازدید
چکاوک

خوش به حالت که تونستی این کار رو انجام بدی من که هنوز همت این کار رو پیدا نکردم[قلب]

مادرخانومی

نگران نباش.. منم مثل توام در رانندگی سه ساله که گواهینامه گرفتم اما هنوز اعتماد به نفس نشستن ندارم.. اماکافیه چند جلسه این تمریناتو ادامه بدی.. ترست کم کم می ریزه

ماری

سلام عزیزم من 10 ساله رانندگی می کنم. اولش عین خودت بودم.یه بار پدرشوهرم یه چیزی گفت که تا آخر تو گوشم موند و ترسم ریخت: گفت: به شرط اینکه یواش بری و محتاط باشی(خیلی مهمه) آخرش ممکنه چی بشه؟ تصادف. خب ماشین هم مال تصادف کردنه خسارت هم بیمه میده. همه اونهایی که ادعا میکنن هم تصادف کردن و خواهند کرد.پس بشین احتیاط کن. آروم برو قوانین و رعایت کن. مطمئن باش راننده میشی! من شدم. پس تو هم میشی. حتی همسر من که خیلی راننده خوبیه (خودش اینجوری فکر می کنه!) تا حالا 3 تا تصادف با خسارت داشته . که بیمه داده و اصلا هم مهم نبوده از نظر جفتمون. ولی من که هیچ ادعایی نداشتم تا حالا گوش شیطون کر تصادف نکردم. با اینکه دیگه خیلی تند میرم و خرونه رانندگی می کنم!!! پس شک نکن که راننده میشی فقط نترس همین کافیه. آخر آخرش تصادفه. که اونم اگه یواش بری فقط یه غر شدن ماشین توشه!![نیشخند]

لیندا

دوستم مرسی از بابت کامنت اون روزت . کلی خوشحالم وقتی می بینم با سرمشغولی به یادمی و برام کامنت خصوصی میزاری . اولندش که برای پست قبلت من کامنت اومدم بزارم ولی یادم نبود و تو اکسپلورر گذاشتم که نمیشه این مدلی برای پرشنی ها نظر بزارم . انقد عصبانی شدم دیگه یادم رفت دوباره برات بزارمش . بعدشم اینکه حتما حتما بر ترست غلبه کن حالا که خودت کمر همت بستی که یاد بگیری ایشاللا علی کوچولو هم یه مدرسه خوب بتونی ثبت نامش کنی . خوبه تو این برنامه ها شرکت میکنه ترس و خجالتش ریخته میشه مواظب خودتون باش علی رو ببوس

موژان

فکر کنم یه خرده اضطراب برای زندگی لازمه قطعا تو هم به اندازه اش رو داری به این فکر کن که وقتی تموم شد هم سبک شدی از بابت تموم شدنش هم لذت می بری از خودت و گذر از مرحله ای که خواستی