خدا با ماست از چیزی نمی ترسم

چند وقت پیش یکی از دوستهای وبلاگی ازم پرسید که انگار روابط و اوضاع زندگیم بهتره و غرغر کمتر اذیت میکنه ,حقیقتش باید بگم که وضعیتمون خیلی تغییر نکرده یعنی اون تغییری نکرده منم که دارم سعی میکنم عوض بشم . اره الان درگیری هامون کمتره ولی این به معنی نیست که اوضاع آرومه ! دارم خودم رو میکشونم که مثبت و سرحال و با اعتماد به نفس باشم خیلی وقتها هم موفق میشم ولی یه موقع هایی که همه انرژی و توانم رو خرج کرده ام (چون از بیرون خودم هم توسط کسی شارژ نمیشم ) باطری خالی میکنم و حالم باز بهم میریزه

ولی  با خودم تصمیم گرفته ام که دیگه  اینجا خیلی وارد ریز مسائلم نشم چون ترسیده شدم از اینکه هربار اومدم و  از گرفتاریهام نوشتم , نمی دونم چرا همه هزاربرابر سخت تر شد و طولانی تر (شاید بخاطر همون انرژی منفی و این حرفها ).واسه همینه که مثلا با اینکه سه هفته گذشته برام خیلی خیلی سخت و پر تنش بود هم از بابت غرغر هم بابت علی , و بااینکه خیلی دلم می خواست بیام حرف بزنم و خودم رو خالی کنم ولی ترسیدم و ننوشتم .فقط عیبش اینه که این درون ریزی ها باعث تشدید شدن چند باره میگرنم میشه مثلا تو هفته های گذشته شاید جمعا چهارروز هم بدون سردرد وحشتناک و دارو نگذشته ولی چاره ای نیست .زندگی همینه و من باید بهترین راه برخورد باهاش رو پیداکنم وگرنه شوهر من چند بار در ماه پ ر ی و د مغزی میشه و میزنه زیر کاسه کوزم

خدارو شکر که این سیکل تموم شده و من درحال شارژ دوباره خودمم هستم تنها دلخوشی هام بوسه های گاه و بیگاه علی ست که وقتی میبینه بیحال و خسته ام میاد میگه مامان بنزینت تموم شده ؟ بیا بوست کنم باکت پربشهقلب

و دیگه رفتن به کلاس نقاشیه که بعد از سالها تونستم بهیکی از آرزوهای دوران زندگیم عمل کنم هرچند همیشه از طراحی بیزارم ولی خب دارم این دوره رو با دقت میگذرونم که واسه رنگ آماده بشم

به هر حال این عمر و زندگی داره  مثل برق و باد میگذره و آدم فقط از بزرگ شدن بچه هاگذر زمان رو  میفهمه, پس باید سعی مون رو بکنیم خیلی هم بد نگذره .من امیدم  به خدا ست که همیشه برام بهترین و نزدیکترین بوده و هیچ وقت به حال خودم رهام نکرده ,پس تا اون باهامه مطمئنم همه چی بهتر و بهتر میشه

/ 8 نظر / 13 بازدید
مادرخانومی

این درسته عزیزم [دست] ای خداوند، ای قوت من، تو را دوست دارم خداوند جان پناه من است. او صخره من است و مرا نجات می بخشد. خدایم صخره محکمی است که به آن پناه می برم. او همچون سپر از من محافظت می کند. به من پناه میدهد و با قدرتش مرا می رهاند. او را به کمک خواهم طلبید و از چنگ دشمنان رهایی خواهم یافت. ای خداوند تو شایسته پرستش هستی. آمین

نهال

باز خدا رو شکر بچه قدر شناسی چون علی داری

بانوی مهر

عزیزدلم نوشتن حداقل کمی بار دردت رو سبک می کنه . چه خوب که سراغ نقاشی رفتی بهترین کاری بود که می تونستی بکنی ... برای تخلیه ی فشار منفی عالیه ... عزیزم بهترین ها رو برات آرزو می کنم و امیدوارم راه آرامشت رو پیدا کنی ....

شیلا مامان رومینا

خانومی این روزها که هوا زود تاریک میشه فقط همون کلاس یوگای اداره رو میرم و کلاس یوگای بیرون رو گذاشتم برای یکی دو ماه دیگه به هرحال به حدی رسیدم که خودم هم بتونم تمرین داشته باشم. اما من یوگای عرفان میرم بستگی داره مسیرتون به کجا نزدیک باشه . این آموزشگاه خیابون هویزه هست

سیندخت

خیلی خوبه که مشغول کاری بشی که دوستش داری... این ذهنتو آروم میکنه... مراقب خودت باش

موژان

وای رسیدن به راهی که همیشه دوست داشته باشی توش قدم بذاری بسیار لذت بخشه . خدا علی نازت رو برات نگه داره

بهاره

خورشید جان سلام خوبی؟ عزیزم همان بهتر که از ناراحتیها نگویی چون برای گفتنشان باید بهشان فکر کنی و وقتی به چیزی فکر کنی انرژی ازت میرود حالا چه برسه به اینکه اون فکر منفی هم باشه که دیگه خیلی انرژی ازت میگیره... من فکر میکنم به خوبیها و زیباییهای زندگی فکر کن مثل همین کارهای محبت آمیز پسر گلت یا کلاسی که میری و یا خیلی چیزای خوب و زیبای دیگه... یه چیزم بگمتو مطمئن باش تمام مردا به نوعی همسرانشون رو ناراحت یا اذیت میکنند هر کدام شیوه ی مخصوص خودشون رو دارند برای آزار همسرانشون منکه در این مورد کاملا اطمینان دارم[پلک] مراقب خودت باش دوست خوبم[ماچ][گل][بغل]

یاسمن

خورشید جان باهام تماس نگرفتی بابت گاز