ماه من سلام

آخ بالاخره این تابستون گرم و کشدار تموم شد و پاییزی که امسال اینقدر انتظارش رو میکشیدم رسید. از الان دلم قنج میزنه برای بارون و هوای خنک ولی دو تا مورد هست که دلتنگشون میشم یکی میوه های خوشمزه تابستونه مخصوصا شلیل!(من از نارنگی و لیمو و کیوی کلا میوه های زمستونی متنفففففرم) , دیگه زود تاریک شدن هواست که همیشه برام عادت کردن یهش سخته مخصوصا که چون اکثر روزها تو خونه هستم دیگه شبهای بلند پاییز و زمستون برام خیلی طولانی و حوصله سر بره  ولی خب کاریش نمیشه کرد عادت میکنیم

تو این یکسال اخیر جور نشد که غیر از مشهد بریم جایی مسافرت حتی نشد دو روز بریم شمال , تموم برنامه های منم که به خاطر تعطیل بودن علی کنسل شد (حالا فکر نکنید چه برنامه هایی بوده ها! همون خرید های روزانه یا کلاسی چیزی ) و پسرک بیشتر خونه بودیم ولی تا دلتون بخواد فوتبال دیدم حتی باشگاههای دسته چند کشورهای درپیت را . فوتبال دستی بازی کردم , کارت فوتبال بازی کردم (یعنی الان مشخصات فنی و غیر فنی و رنگ لباس های اول و دوم نموم تیم های حاضر در جام جهانی و البته داخلی رو حفظم) تمرین دروازه بانی و پنارتی زدن کردم , روزی سه وعده اخبار ورزشی دیدم و جدول برنامه های مسابقات داخلی رو حفظ کردم . یعنی تموم زندگی ما خلاصه شده بود در یک کلمه فوتبال!!! الان منو میتونن به عنوان کارشناس ببرن تلویزیون . این دکه روزنامه سر کوچمون که دیگه منو میشناسه از بس رفتم روزنامه  ورزشی خریدم. بعضی وقتها تا میرم میگه خانوم خبر ورزشی هنوز نیومدهخنده

ولی از شوخی گذشته با اینکه طولانی بود ولی دایم خدا رو شکر میکنم که این امکان رو داشتم که بیشتر وقتم رو در کنار علی بگذرونم و باهاش باشم و بازی کنم . میدونم خیلی از مامانهای کارمند این مشکل رو دارند

دیگه اینکه در راستای خرید لوازم التحریر علی هر چند روز یکبار در شهرکتاب حضور بهم می رسوندیم  . من عشق لوازم التحریر  رو اگه ول میکردی ساعتها لای خودکارهای رنگی و پاک کنهای عجیب و غریب و دفتر ها و دفترچه یادداشتهای زیبا میگشتم و خسته نمیشدم آخه نمیدونید چقدر وسایل رنگی رنگی دوست دارم دلم میخواست میتونستم همه رو بخرم  هر چی هم که برای علی خریدم خودم ده برابر ذوق کردم همش با خودم میگم چه حیف که زمان ما هیچی نبود هرچند که این بچه ها از بس الان همه چی براشون فراهمه اصلا از داشتن چیزی خوشحال نمیشن

القصه عین هرسال این موقع دلم هوس کیف و کتاب و دوستای مدرسه ام رو کرده (قابل توجه ماری که از مدرسه بیزاره!) وحاضرم به جای علی که غر میزنه دلم نمی خواد مدرسه ها باز بشه باشم برم سر کلاس. راستی پارسال یه همچین روزی پسرک رفته بود جشن شکوفه ها و چقدر نگران بودم که بتونه تو مدرسه دوام بیاره و اذیتش نکنن و مریض نشه .خیلی زود میگذره خیلی . امیدوارم امسال هم خودش به صورت خودکار درس بخونه و علاقمند باشه .

راستی مهر ماه منه

پاییزتون دل انگیز.

/ 7 نظر / 35 بازدید
لی لی

پاییز بهترین فصله! منم با زود تاریک شدنش اما مشکل دارم. تا چشم هم بزاری از سر کار که رسیدم شب شده. به به لوازم التحریر[قلب] خوش به حال علی آقای گل[قلب]

ماری

سلام واقعا چقدر بنده های خدا متفاوتن. من از یه هفته قبل عذای اول مهر داشتم و شبهایی که زود تاریک میشند و سرمایی که منتظرمونه!! شما خوشحالللللل

مژگان

آی گفتی عاشق لوازم تحریرم.. دختر من که امسال پیش دبستانی یک میره اما حس و حال مدرسه کلی آدمو هوایی می کنه همیشه وقتی اسم اول مهر میاد این آهنگ تو گوشم می پیچه آغاز سال نو با شادی و سرور... همشاگردی سلام آخی.. واقعا زود می گذره

لی لی

سلام خورشید عزیز و مهربونم. تولدت با یه روز تاخیر مبارک باشه عززیم. برات از خدا بهترین ها، شادترین ها و رنگی ترین ها رو می خوام[هورا][قلب]

مامان خانومی

آخ آخ . تو هم که عین من عشق لوازم التحریری که . خیلی تاخیر خورده ولی خانوم متولد ماه مهر تولدت مبارک