منم یه غرغروی وحشی خسته!

شما میدونید چه جوری میشه بی انگیزگی رو تو زندگی از بین برد؟ اگه یه ادمی باشه مثل من که واسه انجام هیچ کاری برنامه و انگیزه نداشته باشه  و شور وشوقش برای هرکاری هم که علاقه مند باشه خیلی زود فروکش کنه ، هیچ برنامه و هدف مشخصی هم برای آینده اش نداشته باشه یعنی فقط روزها رو کش بده و بگذرونه چیکار باید بکنه ؟ خودمم خسته شدم از خودم به خدا! از اینکه همش بیحس و حالم و بی حوصله .یه دنیا ار هست که میتونم تو وقت آزادم انجام بدم و حسش رو ندارم . عاشق نقاشی کردنم ولی زود خسته میشم و تو خونه نمیشینم پاش. یعنی من کلا ا اون دسته آدمهاسس هستم که باید چوب بالاسرشون باشه تا یه کاری رو منظم انجام بدن .هزار بار با خودم قرار میگذارم که یه کار کوچیک مثل خوردن آب بیشتر در روز یا زدن یه کرم خاص به پوستم یا خیلی کارهای بزرگتر و مهمتر رو انجام بدم و هیج کدومش هم عملی نمیشه . یعنی کلا تو کف بی ارادگی خودم هستم .یه وقتهایی دوست دارم از این قالبم مثل یه لباس بیام بیرون ورها بشم از این همه صفات بد و خوب باشم و شاد باشم و بخندم و با انگیزه و شادی زندگی کنم

اصلا این روزها از خودم راضی نیستم و دلم میخواد خودم رو یه کتک حسابی یزنم واسه همینه که این چند وقت هی اومدم این صفحه رو باز کردم که بنویسم و با خودم گفتم اه حوصله ندارم و باز به خوندن وبلاگاتون بسنده کردم اوضاع جسمیم هم که نورعلی نور ! دومین باره که تو یکماه هم سرما میخورم هم گوارشم به هم ریخته هم دایم سردردم کلا همه چی دست به دست هم داده که من یه جیگر خوش اخلاق بشم . با خودم میگم من الان تو این سن اینجوریم چه جسمی چه روحی اگه به سن پیری برسم ( که بعید میدونم )چه خاکی باید برسرم بریزم . کافیه نیم ساعت پشت یر هم تو آشپزخونه سرپا بایستم انگار که رفته باشم کوه نوردی به قدری پشت و کمرم درد میگیره که نگو

این ماه یوگا هم بهم کمکی نکرده یعنی مثل قبل از فضا و تمرینات کلاس انرژی نمیگیرم انگار که گیرنده هام خاموشن تو خونه هم که اصلا حسش رو ندارم که بوگا کنم

 وای به قول کاپیتان هادوک تو تن تن هزار مرتبه لعنت بر شیطون! چقدر ناله کردمسبز

من میگم خیلی بی حوصله ام ها شما باور نمیکنید!شرمنده

اگه یخوام چیزهای خوب بگم اول اینکه دلخوشی ام این روزها رنگهای اکریلیکه که خیلی خیلی بیشتر از رنگ و روغن و تکنیک های خسته کننده اش دوستش دارم یه وقتهایی هوس میکنم رنگها رو بمالم رو انگشتهام و کیف کنم ولی متاسفانه قیمت بوم و رنگ حداقل تو این یکماه و نیم چند برابر شده و خیلی هزینه بره ولی دوستش دارم و کارم شده روزها چرخیدن تو نت و پیدا کردن الگو های جدید اصلا همین که مثل رنگ و روغن دست و پای آدم رو نمیبنده و هرکاری عشقت بکشخ میتونی باهاش بکنی خیلی خوبه

تولد علی هم برگزار شد و پی اس پی هم خریداری شد و مادر شوهر هم بک هفته تشریف آوردن و پذیرایی شدن و گشتن و طیق معمول تازه شوهره کلی معذرت خواهی کرد ازش و شرمنده بود که نتونسته زیاد ببردش گردش

مامانم هم اومد و رفت خونه عمه ام و فقط روز تولد با هم اومدن و چتد ساعت بودن و رفتن و شما بگید اگه این مادر شوهر من با اینکه میدونست مامان تهرانه یک کلمه بپرسه که مامانت کجاست با چرا نیومده اینجا و با حتی روز تولد یه تعارف کنن که بمون اینجا . خب البته معلومه که مهم نیست براشون خودشون راحت و خوش باشن گور بابای بقیه . تازه من کلی هم نصیحت شدم که قدر زندگی و شوهر و بچه ام رو بدونم که خیلی شانس آوردم و به شوهرم بیشتر توجه کنم یا اینکه چرا نماز صبحم قضا میشه یا چرا بچه ام زیاد کارتون میبینه و... خودش هم که اگه این وسط آتیش میگرفتی از پای اون سریال مزخرف دونگی!!! بلند نمیشد حتی نگات کنه یه بار هم که خیلی شرمنده مون کرد و اومد ظرفهای شام رو بشوره صابر خان با شرمندگی تموم بهش گفت عزیز دلم ییخشید اینقدر تو زحمت افتادی. تعجبسبزکلافهاه حالم دوباره از به یاد آوردنش به هم خورد مردک بی..

اصلا ننویسم بهتره امروز نمیتونم چیز مثبتی بنویسم

 

 

/ 3 نظر / 10 بازدید
عسل

خورشیدجان میدونم چقدر سخته ....متاسفانه به خوبی چشیدم این تلخی رو

مجی

این رخوت گاهی پیش میاد برای همه هست مطمئن باش ایرادی به شما وارد نیست .