مهمون هام امروز میان و از فردا میریم شمال .خدا میدونه چقدر این جندروز با خودم فکر و خیال کردم و حرف زدم ،میدونم که هیچ فایده ای نداره و اونی که بخواد بشه میشه .من عاشق شمالم ولی نمی دونم این بار چه جوری میگذره .میدونم که باید طبق معمول چشمم رو روی خیلی چیزها ببندم اگه میخوام بهم زهر مار نشه!

علی هم کماکان سرفه میکنه و تو دماغی حرف میزنه .صبح واسش از دکترش وقت گرفتم که ببرمش . امیدوارم که تو مسافرت حالش خوب باشه و حداقل به اون خوش بگذره .

فعلا خداحافظ

/ 3 نظر / 6 بازدید
پ.ف

نمی دونم چی بگم، الان پست قبلی تون رو هم خوندم،بی نهایت دلم به درد اومد،فقط امیدوارم بچه تون زود حالش خوب خوب بشه، خدا هم یه روزی جواب شوهرتون رو واسه کارایی که می کنه میده، فقط امیدوارم اون موقع خیلی دیر نشده باشه

همايون

خوش بگذره خوشحال ميشم قبل از سفر بهم سر بزنيد

رها

خانمی از بزرگ کردن پسرت لذت ببر. و از همه مهمتر خودت هستی. به غرغرهای این جناب غرغرخان هم اهمیت نده. شاد زندگی کن. من باور دارم ... که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد. شاد باشی[گل]