سلام

من برگشتم .حسابی سرما خوردم و  اصلا حال و حوصله نوشتن ندارم .فقط بگم که مسافرت بد نبود با اینکه از دست شوهرم و خواهرش حسابی حرص خوردم .خانواده اش هم دیشب برگشتن.

علی هم که چشمش به اینا افتاده بود حسابی هر کاری دلش خواست کرد و من تا یه کلمه بهش چیزی میگفتم ،عمه اش  بغلش میکرد و قربون صدقه اش میرفت و حسابی کفریم کرده بود .

خلاصه شاید بعدا مفصل تر در مورد مسافرت نوشتم .فعلا

/ 5 نظر / 9 بازدید
لیلا

چگونه می توانم چشم هایم را ببندم و دوستت دارد ِ کسی را برای دلم لالایی بخوانم که با شب به خیرهای ِ من به خواب می رود و در خواب هایش آرزوهای کسی دیگر را بر آورده میکند ؟؟؟!!! چشم هایم را می بندم لال می شوم و می گذارم ، دلم ، یک دل ِ سیر دوستش دارم را لالایی بخواند برای بی قراری ِ چشم هایم و بغض کند ... . . . شب به خیر عزیزم ...

گلپر

عزیزم بیشتر آرشیوت رو خوندم خیلی دوست دارم بهت کمکی کنم یا ایده ای بدم اما چیزی به ذهنم نمیاد جز اینکه همیشهخ ودت رو قوی کنی . به خودت برسی . باز هم میام پیشت .

فائزه

سلام خانمی باید ببخشید که انقدر دیر به دیر میام متاسفانه اینترنتم مشکل داره و کمتر میتونم بیام امیدوارم که حالت هر چه زودتر خوب بشه

ساناز

سلام عزیز دلم واقعا کاش یه اکسیری بود می ریختن روی این شوهرا که یا آدم بشن یا محو بشن...خورشید جان فقط می گم خیلی مواظب خودت باش..زیاد تو بحر مسایل نرو.زیاد به گذشته فکر نکن...باعث می شه حال ر واز دست بدی و غصه بخوری گل نازم...دیگه زود به زود میام پیشت...[بغل][ماچ][بغل]

مرمر

امیدوارم به زودی خوب بشی