چند روزه ذهنم حسابی درگیره.خیلی وقتها آ دم با شور و شوق( گاهی اوقات مثل من در کمال سادگی)به مسئله ای دل میبنده و روش کلی حساب باز میکنه و بعد با یک تلنگر تموم اون ذوق و شوق از بین میره و حساب کتابهای آدم بهم میریزه.

حالا حکایت نوشتن منم توی این وبلاگ همین حکایت بالاست . تا حالا سعی کردم تو تموم نوشته هام خودم باشم ، خود خودم . بدون هیچ سانسور و پنهون کاری ،بدون هیچ اغراق و خالی بندی. اصلا اینجا رو باز کردم واسه سبک شدن واسه خالی شدن .

اونچه تو زندگیم در جریان بوده بدون شیله پیله و ملاحظه نوشتم و ازتون کمک خواستم وبه لطف خدای خوب با کسانی آشنا شدم که دوستم شدند و در حد توانشون راهنماییم کردند، که تعدادشون از انگشتهای دست هم کمتره . بعضی ها هم میان اینجا رو میخونند واسه سرگرمی و کنجکاوی،بدون هیچ حس مشترک یا کوچکترین ارزشی واسه من و مسائلم .،تک وتوکی هم میان و مینویسن واسه تخریب و تحقیر.

تو این چند ماه جند تایی کامنت برام گذاشته شده که حسابی منو به فکر برده واین آخری....

حالا اون تلنگره بهم خورده و دارم فکر میکنم که شاید دارم بی کله میرم .حالا شک کردم که روشم درسته یانه؟ نکنه اینجا هم دارم همون اشتباهی که تو زندگیم میکنم رو ادامه میدم یعنی صداقت زیادی،اعتماد سریع و ....توی ارتباطات نزدیکم هم بارها به این رسیدم که هیچکس واقعا روراست نیست .از پدر و مادر و همسرم گرفته تا کسی که بعد از یک دوستی و صمیمیت 16 ساله مثلا میفهمی که پدرو مادرش 8 ساله از هم جدا زندگی میکنندو پدرش یک ازدواج دیگه داره و ...و واقعا مات میمونم از این همه به اصطلاح خریت خودم .

انگار راست میگن ترک عادت موجب مرض است.شاید خوبه که آدم جنبه های پنهون داشته باشه و لازمه مثل بعضی وبلاگها فقط جنبه های مثبت زندگی رو بنویسه یا اینقدر مبهم بنویسه که هیچکی از زندگیش چیزی نفهمه یا مثل بعضی ها ...

مخصوصا اینجا که هیچ کس کاملا از اون یکی شناخت و خبر نداره و خیلی ها هم میگن خطرناکه .دوست ندارم غیر از اینکه هستم باشم ، که در این صورت ترجیح میدم اصلا نیام و ننویسم چون هدفم از راه انداختن این وبلاگ چیز دیگه ایه و دلیلی واسه گول زدن خودم و بقیه ندارم . توی زندگیم هم اهل نقش بازی کردن و نقاب زدن نبوده ام و نیستم و چوبش رو هم خوردم ، خدا کنه که از اینجا هم چوب نخورم و این بار هم اشتباه نکرده باشم .

_مرسی از کسی که با کامنت تلخش یک کمی حواسمو جمع کرد

_ لطفا کسی به خودش نگیره اصلا و اصلا منظورم کس خاصی نیست

/ 13 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

سلام عزیزم حق با شماست این آدم یا بیکارن یا قربب به یقین از اذیت و آزار دیگران شاد می شن که در این صورت به نظر مناز لحاظ روحی سالم نیستن هیچ کس مجبور نیست و بلاگی را که دوست نداره بخونه پس حق توهین هم نداره

ویسپوران

سلام یادمه یه بار توی وبلاگم نوشتم که : هیچ وقت همه ی شخصیت خودتون رو لو ندیدن چون ممکنه شرایط عوض شه و اونطوری که شما میخوایید اوضا پیش نره ، خب مطالب وبلاگ خودتون مطمئنن یه پوهن مثبت برای یک دوست بد هست[شیطان][نیشخند] ولی یه چیز دیگه هم هست که یه خورده پارادکس میشه اونم اینه که اگه همه ی آدمای دنیا هم بد باشن دلیل نمیشه تو هم بد باشی [پلک]

ویسپوران

بنابراین پیشنهاد میکنم که همونی باش که باید باشی یه وقتم اگه از دست کسی ناراحت شدی یا کسی اذیتت کرد بهترین راه اینه که یه دمپایی ور داری و با اون غرغر خان رو سیاه کنی [خنده] اینطوری هم دق و دلیت خالی میشه هم اینکه جبران ضررهای احتمالی آینده رو کردی [عینک]

ویسپوران

معلومه که بعضی دوستان هستند که اینجا هواتو دارن مثه همین دوستی که با کامنت تلخش باعث شد تو حواست رو یه مقداری بیشتر از قبل جمع بکنی به نظرم اینم میتونه یه نکته ی مثبت توی زندگیت باشه اون موقع ای که ما وبلاگ نویسی رو شروع کردیم ، از اين جور آدما وجود نداشت [نیشخند]

ویسپوران

تيتر اين مطلب رو خودم ميزارم " يه كامنت تلخ ... مثل شكلات "[پلک]

آرام

نه عزیزدلم فراموشت نکردم . تنها چیزی که می تونم بگم اینقدر تعداد دوستانم زیاد شده که گاهی واقعا فراموش می کنم زود به زود سر بزنم ... امیدوارم تو زندگیت شادی و آرامش رو اونجوری که لایقشی تجربه کنی .....

sanaz

سلام خورشید جان اتفاقا به نظر من وبلاگ تنها جاییه که بدون اینکه کسی بشناسدت می تونی بنویسی .بخصوص اگه وبلاگ گمنامی هم باشی یا تعداد دوستات محدود باشه.منم خیلی دلم می خواست می تونستم اینطوری بنویسم.ولی وبلاگ منو آشنا زیاد می خونه.منم می خوام یه جایی که کسی منو نشناسه بنویسم[لبخند]

پريسا اديسه

سلام خورشيد جونم . اينجا خونه شخصي توئه . كسي تو رو نميشناسه . واسه دل خودت مي نويسي . بنابر اين لازم نيست خودسانسوري كني . واسه دل خودت بنويس و بنويس تا آروم بشي

مری

خصوصی

جمعمون جمعه(دايي بهنام)

سلام .......... سلامي از دايي بهنام بي شمار خدمت همه دوستان پر شمار جمعتونم پايدار عزمتونم استوار اي خونه دار و بچه دار ز نبيل و بر دار و بيار با كمال افتخار يه بار ديگه اومدم به پيشتون تا جمعمون جمع بشه و غم دلمون كم بشه و دوستيهامون هميشه بمونه يادگار..... به كودكانه من يه سر كوچولو بزنين.... خوشحال ميشم...خوشحال ميشين.....