آمار برگشتم - کوچه خلوت دل

 
برگشتم
ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٧  

وقتی غرغر خان واسه باز کردن علی از سر خودش ،میشوندش پای کامپیوتر تا برای خودش نامه بزنه ، نتیجه این میشه که علی جان فاتحه کل ورد رو خونده ومن چند روزه می خوام آپ کنم نمی تونم

ما جمعه ساعت ۶ صبح راه افتادیم به سمت تهران (با ماشین خودمون) والبته بسیار به غلط کردن افتادیم با وجود یه پسر بچه شیطون . از وقتی که علی بدنیا اومد ما دیگه با ماشین راه به این طولانی رو نرفته بودیم و فکر نمی کنم که دوباره همچین کاری بکنیم

 اینبار حدودا دوهفته اونجا بودم و این برای خودش رکوردی به حساب میاد . خیلی خوب بود غرغر خیلی همکاری کرد .چند روز خونه مامان بودیم وچند روزهم خونه مادرشوهر

شب چله امسال هم باید بگم همونی بود که همیشه آرزوش رو داشتم . همه ( خانواده خاله ام ،خاواده شوهرم و زن داییم و دو تا دخترهاش که از فرانسه اومده بودن)مهمون مامانم بودن . البته اون وسط مسط ها هم چند باری سیم های قلق غرغر اتصالی کردن و نزدیک بود دوباره اوضاع قمردر عقرب بشه که خداروشکر خیلی طول نکشید وجو آروم شد.چند بار  هم حرم رفتم که خیلی خلوت و خوب بودجای شما خالی

دو تا مهمونی هم رفتیم خونه دوستان همسر(همون دندون پزشکها) که خودش تنوعی بود. کلا خوب بود علی خیلی خیلی خوشحال بود و فقط هرروز با نگرانی چک میکرد که کی باید برگردیم .ناگفته نماند که موقع برگشتن غرغر بیشتر بهونه گرفت تا علی

 ولی وقتی بعد از دوهفته برگشتیم از نفس کشیدن تو این هوای آلوده می ترسیدم

در کل استراحت خوبی بود فقط گاهی به این نتیجه میرسیدم که کنار اومدن با بعضی از رفتارهای مامانم چقدر سخت میشه.حالا هم که برگشتیم به روال عادی زندگیمون

امیدوارم بارون بیادو از این وضعیت یک کم خلاص بشیم . دیروز علی بهم میگه مامان چرا تو مهد کودک ما اشتباهی عکسهای زمستون زدن؟مگه زمستونه؟ پس برفش کو؟

چی بهش بگم والا 


کلمات کلیدی: