آمار خوابم یا بیدار؟ - کوچه خلوت دل

 
خوابم یا بیدار؟
ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦  

تازگی ها دارم باور می کنم که معجزه ممکنه تو هر زندگی اتفاق بیفته حتی اگه در این حد باشه که غرغر بدونه مامانم مریضه و خودش زنگ بزنه و حالشو بپرسه، یا راضی باشه که اگه رفتیم شهرشون بریم  چند روز خونه ما بمونیم یا حتی در حد حرف هم که شده بهم پیشنهاد بده که با علی یک هفته برم مشهد و اون یه جوری تنها موندن رو تحمل میکنه !

معجزه زندگی من اینه که وقتی مامان زنگ میزنه و میبینه لوزه هام اینقدر ورم کرده که نمی تونم از گلو وگوش درد حرف بزنم و تازه مجبورم علی رو هم جمع و جور کنم و ببرم وبیارم ، برای اولین بار (تاکید میکنم اولین بار)در طول زندگیم برام گریه کنه وبهم بگه که از اینکه منو اینجا تنها گذاشته عذاب وجدان داره . اینقدر این حرفش برای غیرمنتظره است که اول فکر میکنم اشتباه شنیدم .شاید شما نتونید درک کنید چقدر این رفتار برام باور نکردنیه .اونی که همیشه تو این سه سال طلبکار بوده که کار درستی کرده که رفته چون آینده برادرم مهمتره وحتی اگه رو به موت هم بودم بهم گفته که خودتو لوس نکن فکر کن داری خارج از کشور زندگی میکنی ، حالا بیاد و بگه من پشیمونه ؟! اصلا مامان منو وابراز پشیمونی؟

هرچند که از ناراحتیش خوشحال نیستم وعذاب وجدانش هم دردی از تنهایی و بی کسی و مشکلات من تو این مدت کم نمیکنه ولی برای بار اول تو زندگیم حس کردم که به من هم اهمیت میده وفکر میکنه.

خدایا شکرت همیشه فکر میکردم که باید معجزه بشه که شوهرم مهربونتر وبا گذشت تر بشه وزندگیم آرومتر ، از اینکه نظر لطفت رو به زندگیم انداختی ممنونم.

 احتمالا این چیزها برای شما خیلی سطحی و مسخره است ولی تو زندگی ن که ازش خبر دارید مثل یه روزنه امید می مونه.

پی نوشت :بعد از یک هفته شب زنده داری و نگهداری از علی که به شدت مریض بود حالا نوبت خودمه که نتونم از جام بلند شم  الانم چشمام به شدت میسوزه ولی اینقدر خوشحالم که خواستم حتما اینجا بنویسم .پسرک تازه امروز رفته مهد که عکسهای شب یلداشون رو بندازه ومن موندم با چه رمقی این همه راه برم دنبالش

_ بابا هفته پیش 3 روز اومد والبته تنها چون مامانم سرماخورده بود.


کلمات کلیدی: