آمار کوچه خلوت دل

 
 
ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۳٠  

چند وقت پیش داشتم تو فیس بوک میچرخیدم که یاد دوتا از دوستهای قدیمیم که سالها ازشون خبری نداشتم افتادم سرچ کردم و شانسی هر دو تاشون رو پیدا کردم

یکی دوست دوران دبستانم ودراصل اولین دوست صمیمی زندگیم که اون زمان کعبه امال و ارزوهای من بود .هرچی که من ارزوی داشتنش رو داشتم ،اون داشت:زیبایی ،اعتمادبه نفس،خانواده گرم و صمیمی، معلم موسیقی و ....

تو مدرسه ما هردو عضو گروه سرود بودیم اون ارگ میزد ومن تک خون گروه بودم.همیشه عاشق خونه شون ومخصوصا مامانش بودم چون برعکس مامان من زن خیلی با حوصله وشیکی بود که همیشه منو تشویق میکرد ، ولی از اونجایی که هر دومون بعد از دبستان خونه هامون رو عوض کردیم دیگه خبری از هم نداشتیم ولی من همیشه به یادش بودم وحتی بعضی وقتها خوابشو میدیدم.

اون یکی دوستم مال دوران راهنماییم بود یار غار دوران نوجوانیم که هرچی من ترسو بودم اون دلش لک میزد واسه ریسک کردن

اخرسر هم سال سوم به خاطر اینکه با معلم پرورشیمون دهن به دهن شد (اونم تو محیط خشک اون موقع) از مدرسه اخراجش کردن وچون اون موقع خونه ما تلفن نداشت کم کم رابطمون قطع شد

این دو تا دوست من هر دو ادمهای بلند پروازی بودن ،با اطمینان میگفتن که ما این کارو میکنیم واون کارو میکنیم و ...

ولی من همیشه می خواستم خیلی واقع بینانه وشاید بد بینانه به زندگیم نگاه کنم .میگفتم شرایط زندگی من اینه وخیلی محاله که تغییر کنه .

خلاصه اینکه الان اولین دوستم فوق لیسانس موسیقی داره، با پسری که خیلی دوستش داره و تو سخت ترین شرایط زندگیش کمکش کرده والبته از خانواده خیلی متمولی هم هست ازدواج کرده و از زندگیش بسیار راضیه

دومی هم سر از امریکا در اورده وواسه خودش یه سالن ارایش حسابی داره و با دیدن سایتش دیدم خیلی هم موفقه تو کارش،ظاهرش هم با توجه به سینه های عمل کرده اش وکلی تغییرات دیگه که تو ظاهرش داده ،بسیار شادابه.

خلاصه اینکه هم از دیدن موفقیتهای هر دوشون خدا میدونه چقدر خوشحالم وهم اینکه میبینم واقعا هرچی تو این دنیا خودتو بیشتر قبول داشته باشی وبیشتر از زندگیت بخوای ، بیشتر بهت داده میشه.

کاشکی منم درستر و بهتر به زندگیم نگاه میکردم


کلمات کلیدی: