آمار دوباره ورزش - کوچه خلوت دل

 
دوباره ورزش
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۱٥  

رفتن علی به مهد با وجود تموم نگرانی هایی که برای من داره والبته یکسری مریضی هایی برای خودش ،بزرگترین حسنش برام داشتن چند ساعت وقت آزاده . یکی دو روز اولی که رفت حسم مثل انسان از زندان آزاد شده بود ،یه حس خوشحالی و غریبی با هم .مونده بودم که با این چند ساعت وقت برای خودم چه کار میتونم بکنم .

نتیجه اش شد رفتن و ثبت نام دوباره تو کلاس ورزش و چقدر خوشحال شدم که دیدم بعد از تقریبا 9 ماه هنوز بدم خشک نشده و جای امیدواری داره (البته اگه اون یه مقدار شکمی که تو عید آوردم رو در نظر نگیرم).دیروز جلسه دومی بود که رفتم و باید بگم که بودن تو اون محیط و ریتم تند موزیک و فعالیت بدنی تاثیر خوبی تو روحیه ام داشته .

نمی دونم چقدر می تونم به ادامه این کلاسها امیدوار باشم چون وضعیت علی معلوم نیست و امروز دوباره در جوار من تو خونه مونده و بینیش کامل کیپه . دلم نمی خواد به بهای داشتن یک کم وقت آزاد علی مریض باشه و این بدجور داره رو وجدانم سنگینی میکنه . هر چند که اینبار برای رفتنش به مهد من پیشنهاد دهنده نبودم و پدرش بخاطر تنهایی و سر رفتن حوصله خود علی تصمیم به فرستادنش گرفت نه بخاطر من .

همیشه از خودم می پرسم من اگه یه مادر کارمند بودم تکلیف این بچه چی بود ؟ یا چه جوری می خوام بفرستمش مدرسه !

خلاصه اگه بخوام کانتکت های خیلی زیاد خودم با غرغر رو ندیده بگیرم (که عجیب تعدادشون روز افزونه)،این هفته برام تجربه تازه و مثبتی بودو من بسیار بسیار زیاد خدا رو بابتش شکر میکنم

 

یه چیزی چند وقته تو ذهنمه و فکر میکنم حالا بهترین موقعیته واسه پرسیدنش ، اینکه شما ها که تو این یکسال اینجا رو خوندید و تا حدودی با من آشنا شدید ، چه تصویری از من تو ذهنتون دارید؟

یعنی اگه بخواهید منو تصور کنید ،من به نظرتون چه شکلی میام (در مورد خصوصیات ظاهریم مثل قد و هیکل و قیافه ام و...). می خوام ببینم کی بهتر میتونه حدس بزنه لطفا رک و راست بگید

منتظرم ها ! ببینم چی میگید (وای به حالتون اگه نگیدشیطان)

 

مریم جان نظر گذاشتن تو وبلاگت برام کار سختیه مخصوصا که خصوصی هم نداری . نمی دونم کامنتم رو گرفتی یا نه؟


کلمات کلیدی: