آمار کوچه خلوت دل

 
 
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٦  

صبح بعد از گذاشتن علی رفتم هایلند. خیلی وقت بود که دلم می خواست بدون بچه برم

یک کم چرخیدم و واسه علی به قول خودش هله هوله خریدم واز طبقه بالا هم یه رز گونه خوشرنگ که خیلی دلم می خواست .عاشق فروشگاه هایی ام که بتونم راحت و سر فرصت توش بگردم و خرید کنم

نمیدونم من قبلا دقت نکرده بودم یا تازگیها اینکارو میکنند که روی مبلغ کل خریدت 3 درصد هم مالیات میکشند.

خلاصه نتیجه این وقت گذرونی این شد که یه عاله کار رو سرم ریخته واز وقتی اومدم خونه دارم همین طور می چرخم وهنوز هیچی ا زوسایل سفر فردا رو جمع نکردم.

البته این ساک جمع کردن ما واسه مسافرت هم گرفتاری خودش رو داره چون کافیه بریم و اونجا شوهرم یه چیز با ربط یا بی ربط بخواد و من یادم رفته باشه

اون وقته که باید خودمو واسه هزار جور سرزنش و اخم و تخم حاضر کنم.

به مامانم هم زنگ زدم وسفارشهای لازم واسه این چندروز رو کردم البته چند بار هم واسه اینکه نیستیم معذرت خواهی کردم

چه میشه کرد البته غرغر خان هنوز دلش خنک نشده و چپ وراست غرغر می کنه .

اگه خدا بخواهد فردا ساعت 5 صبح راه می افتیم .امیدوارم به خیر و خوشی وسلامتی بگذره.

فعلا خداحافظ


کلمات کلیدی: