آمار آخر پائیز - کوچه خلوت دل

 
آخر پائیز
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩  

بالاخره پائیز هم تموم شد .حیف که خیلی پر برکت نبود و خوب نبارید . امیدوارم که این 3 ماه زمستون هم با سرعت هر چه بیشتر بگذره و من خلاص بشم . نمی دونم چرا شش ماه اول سال اینقدر سریع میگذره و نیمه دومش این همه کشدار. شاید چون من دوستش ندارم .

یک شب یلدای دیگه هم از راه رسید .شبی که خیلی چیز ها در موردش میگن و خیلی ها هم واسه این شب کلی برنامه و شب نشینی دارند. ولی برای من تو تموم زندگیم ،همیشه یه شب بوده مثل بقیه شبها . هر چی به عقب برمیگردم میبینم هیچ خاطره ای ازش ندارم . هیچ وقت به یاد ندارم که تو این شب کسی خونه ما اومده باشه یا ما جایی رفته باشیم . هر چند که من عاشق اون چیزی ام که ازش تو داستانها و روایتها میگن

کرسی و هندوانه و انار و فال حافظ ،با یک جمع صمیمی خانواده . می دونم که الان دیگه از کرسی خبری نیست ولی اکثر خانواده ها دوره هم جمع میشن و این شب یه شب خاصه .

اون موقع که ما بچه بودیم و پدر بزرگ مادربزرگهامون هم زنده بودند هم خبری از این چیز ها نبود . اون موقع هم ما گم شده بودیم تو اختلاف بین پدر مادرمون با خانواده های همدیگه.

اون موقع هم ما بودیم و تنهایی هامون و چار دیواری خونمون. هیچ وقت شب عید و یلدا و ...واسه ما فرقی نداشت .الان هم که تکلیفمون معلومه .

امیدوارم همه شمایی که قراره برید خونه مادر پدرتون ،یا پدربزرگتون یا هر جای دیگه که دور هم جمع شدید و گفتید و خندید ، یادی هم از من بکنید و جای منو هم خالی کنید.

خوش بگذره


کلمات کلیدی: