آمار کوچه خلوت دل

 
 
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٤  

نمی دونم نوشتن همیشه اینقدر سخته یا من چون تازه کارم اینجوریه!

هراز تا حرف تو سرم هست ولی وقتی میشینم جلوی کامپیوتر همه چی یادم میره

بعد از مصرف کردن کلی انتی بیوتیک قوی و زدن چند تا امپول هنوز اوضاع سینه ام خرابه

این انفولانزای لعنتی اومده تو خونمون و خیال رفتن نداره

بچم علی که کارش دوباره به دکتر کشید و2 تا شیشه دیگه اموکسی کلاو

از دیروز هم غرغرخان به جمعمون پیوسته تا از غافله عقب نمونه

فکر کنم تقصیر این اب و هوای متغیر امسال بهاره که جاشو با زمستون عوض کرده

توی اون 5 ماهی که علی تو خونه پیشم بود و حسابی خونه نشینم کرده بود کلی طرح و برنامه واسه وقتی که دوباره بره مهد داشتم

ولی 2 روز بعد از رفتن به مهد کودک حسابی مریض شد ومنم که بدتر از اون

حالا کارم شده بردن و اوردن علی به مهد و باقیش خونه نشینی

هنوز که نتونستم کار خاصی بکنم

امیدوارم هممون زودتر روبه راه بشیم

 


کلمات کلیدی: