آمار کوچه خلوت دل

 
 
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱۳  

حس نوشتنم رفته . بعد از دو هفته میبینم خیلی هم دلم واسه نوشتن اینجا تنگ نشده. هر چند همین مدت باعث شد چند نفری رو بهتر بشناسم و قدر دوستیشون رو بیشتر بدونم

باید بگم که هنوز اندر خم یک کوچه باقی موندم . شرایط خیلی تغییر نکرده . علی همچنان مریض و شوهرم هم همچنان یک ادم مشکل دار.

اوضاع داشت کم کم به صورت عادی در میومد که باز دوباره دو شب پیش شروع کرد .

جالب اینکه اونبار هم بعد از یک هفته قهر بودن وقتی به خاطر مریضی علی مجبور شدیم باهم حرف بزنیم ، اولین چیزی که گفت این بود : تو خجالت نمیکشی این چند روز نیومدی ازم معذرت خواهی کنی ؟

اینقدر این پررویی و وقاحت برام جالب بود که نمی تونستم بر خلاف میلم جلوی خنده ام رو بگیرم.

اعصابم دیگه به تلنگری بنده . حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم . میدونم که اگر ارامشی هم تو زندگیم پیش میاد موقتی و خیلی کوتاه مدته . همین ترس و عدم اعتماد وجودم رو از بین برده.

میدونید وقتی مامانم فهمید که با هم دعوا کردیم و درگیریم چی گفت ؟ گفت چی کار میشه کرد ولش کن پاشو برو دنبال کارهای بیمه بابات !!!

نمیدونید وقتی ادم میبینه اینقدر واسه همه عزیزه چه کیفی میکنه! سبز


کلمات کلیدی: