آمار کوچه خلوت دل

 
 
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧  

مهمون هام امروز میان و از فردا میریم شمال .خدا میدونه چقدر این جندروز با خودم فکر و خیال کردم و حرف زدم ،میدونم که هیچ فایده ای نداره و اونی که بخواد بشه میشه .من عاشق شمالم ولی نمی دونم این بار چه جوری میگذره .میدونم که باید طبق معمول چشمم رو روی خیلی چیزها ببندم اگه میخوام بهم زهر مار نشه!

علی هم کماکان سرفه میکنه و تو دماغی حرف میزنه .صبح واسش از دکترش وقت گرفتم که ببرمش . امیدوارم که تو مسافرت حالش خوب باشه و حداقل به اون خوش بگذره .

فعلا خداحافظ


کلمات کلیدی: