آمار همچنان میگردیم - کوچه خلوت دل

 
همچنان میگردیم
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٧  

یک هفته از ماه رمضان گذشته و من برخلاف سالهای گذشته اصلا حال و هواشو احساس نکرده ام .یعنی همیشه برام یه حس معنوی داشت و لا اقل خودم یه تکونی به خودم میدادم از نظر روحی ولی الان هیچی به هیچی .

اینقدر ضعیف شده ام که همینطوری از جام که بلند میشم میرم تو در و دیوار . هر روز بعد از ظهرها ( گاهی هم صبحها) تو این آفتاب و گرما با این بچه میوفتیم تو خیابونها دنبال خونه و هر روز هم خسته تر و عصبی تر بر میگردیم . واقعا که هیچی حساب کتاب نداره

یعنی شرق و غرب و ... خیلی با هم تفاوت قیمت نداره که بگی حداقل میرم یک کم اونور تر تا یه جای بزرگتر و بهتر بگیرم .اصلا با بودجه ما استانداردها همونه که گفتم حدود 60 متر و طبقه چهارم و بی پارکینگ و آسانسور . کاشکی فقط همین بود اینقدر جاهایی که نشونمون دادن خفه است که من تصور یک ساعت زندگی رو هم توش نمی تونم بکنم.

راستش یکی دو مورد غرب تهران پیدا شده که هنوز ندیدمش ولی حقیقت اینه که من اصلا شناختی از اون طرف ندارم و بسیار بسیار میترسم که برم اونجا چون فکر میکنم دیگه به هیچی و هیچ جایی دسترسی ندارم و من که بعد از ده سال هنوز نتونستنم غول رانندگی رو شکست بدم و از این گواهینامه بجز کارت شناسایی یه استفاده دیگه بکنم , دست و پام حسابی بسته میشه

اینقدر این روزها به شدت مضطربم که حتی واسه کنکور دادن هم اینقدر اضطراب نداشتم و شبها حتی با قرص خواب هم خوابم نمیبره متاسفانه عملا تمرینهای مشاورم رو هم کنار گذاشتم چون به هیچ چیز دیگه ای نمی تونم فکر کنم . همیشه فکر میکردم خریدن خونه باید پروسه شادی آفرینی باشه ولی برامون از همیشه  سخت تر بوده شاید چون بودجه مون زیاد نیست . هنوز حتی یه لیوان هم جمع نکردم و نمی دونم کی میخوام شروع کنم. فقط و فقط امیدم به خداست که مثل همیشه کمکم کنه و هوامون رو داشته باشه 

دلم نمی خواست بیام اینجا دوباره پست منفی بگذارم ولی اگه اینا رو اینجا نمی گفتم دیگه میترکیدم. امیدوارم پست بعدی با خبر های خوب بیام 

 


کلمات کلیدی: