آمار ای دل بسوز - کوچه خلوت دل

 
ای دل بسوز
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱  

هربار که با هم حرفمون میشه ،هر بار که برخلاف میلش حرف میزنم یا رفتار میکنم،هربار که تشخیص میده که من مستحق بدرفتاری و کم اعتنایی ام چون فکر و رفتارم مشکل داره ،همون وقتهایی که میشه مثل پیرزنهای صد ساله و نفرین میکنه و بد وبیراه میگه یا میشه مثل یه حیوون وحشی که هرکاری از دستش برمیاد،تازه یکی دیگه از اون چند شخصیت پنهانش رو که آدم های دیگه نمیبینن و باورشون نمیشه واسم رو میکنه . هربار که شخصیتم رو خرد میکنه وبه بدترین نحوی که بلده خوارم میکنه یک تکه از قلبم کنده میشه و زخم داغش هم همیشه تازه میمونه و خوب بشو نیست

دارم فکر میکنم بعد از این همه سال دیگه چیزی از قلبم هم باقی مونده واسه زخمی شدن؟ مگه قلب یه نفر چندتا تیکه داره؟

بی خود نیست که روز به روز بیشتر دلم میخواد ازش دور بشم و هر روزه تو ذهن و تو قلبم کوچیکتر و کمرنگ تر میشه .حیف که فعلا همه راه ها برام بسته است و باید بشینم تا دوباره چند وقت دیگه بشه همون آدم به ظاهر مهربون خودخواه حال بهم زن و منم یه  مجسمه که چیزی یادش نیاد ودلش رو خوش کنه به کوچکترین چیزهایی که میتونه سرپا نگهش داره و مواظب باشه کاری نکنه که دوباره طرف پوسته ظاهر رو بشکنه و خود واقعیش رو نمایون کنه


کلمات کلیدی: